کی قلب دل ز سیمتنان میتوان گرفت
یا آنکه سکهی خطشان نقد جان گرفت
در طالعم حجاب مهیاست از فلک
خورشید پیش روی تو در آسمان گرفت
کفرست در طریقت من چو گرفتگی
خون خوردهام که خاطرم از دوستان گرفت
ن دادهام به تیغ جفایش چو جان و دل
خود را چگونه از ستمش میتوان گرفت
گفتم به حرف بوسه ستانم ز لعل یار
در عرض مدعا به لب او زبان گرفت
دامی برای صید قفس ناله میکشد
ما را چو بیضه غنچهی دل آشیان گرفت
باج تو ای نگار بهار و خزان دهند
رنگ حنای دست تو حسن خزان گرفت
دست تو را کسی نگرفته است جز نگار
داغم که دل ز دست تو جان داد و جان گرفت
نورس به اتفاق هم آهنگ حافظ است
آری به اتفاق جهان میتوان گرفت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغ وفا برون ز جهان آشیان گرفت
عنقا صفت ز عالم وحدت کران گرفت
از خون دل کنار زمین موج زد چنانک
ز آسیب موج دامن مغرب نشان گرفت
طوفان درد کشتی دل را ز راه برد
[...]
شاه جهان به تیغ چو ملک جهان گرفت
دولت رکاب دادش و نصرت عنان گرفت
فالی گرفت چرخ و همی گرفت مملکت
سلطان ابوالملوک ملک ارسلان گرفت
شاهی که ملک هرگز چون او ملک ندید
[...]
هر نور و هر نظام که ملک جهان گرفت
از سنجر ملک شه آلب ارسلان گرفت
صباحبقران مشرق و مغرب معزّ دین
شاهی که او به تیغ و به دولت جهانگرفت
تا گشت شاهنامهٔ او فاش در جهان
[...]
لشکر کشید عشق و مرا در میان گرفت
خواهند مردمانم از این در زبان گرفت
اندر زبان خلق فتادم ز دست عشق
تا بایدم بلا به در این و آن گرفت
جانا غلام عشق تو گشتم به رایگان
[...]
قد چو سرو او شکن خیز ران گرفت
رخسار چون گلشن صف زعفران گرفت
دردا که رفت جان زمان در دل زمین
زان پس که طول و عرض زمین و زمان گرفت
گر پیر با جوان نکند دست در کمر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.