در خشم و ناز جان من اعجاز می کنی
چندان که عرض عجز کنم ناز می کنی
خودکام من مدام به مینای دل چرا
خون را خیال باده ی شیراز می کنی
در چشمه ساز دیده چو مرغابی سرشک
لخت دل مرا پر پرواز می کنی
طفلانه من سلوک تو با خویش دیده ام
هر دم بهانه ی دگر آغاز می کنی
از من به جز خیال نماند به جا اثر
تا از برایم آیینه پرداز می کنی
صد جا به زخم سینه ی من شست کنده ای
از راست نگذری که چپ انداز می کنی
چون سیل بهر کندن بنیاد من چرا
هر دم عنان چو موج سبک تاز می کنی
هرگز کسی نکرد سرکیسه هرزه ناز
ما را چرا به هرزه دهن باز می کنی
نورس که داشت چشم نوازش دمی چونی
هر دم چرا تو چنگ دگر ساز می کنی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تجربیات عاشقانهاش و تأثیر محبت و خشم معشوق بر خود سخن میگوید. او احساس میکند که معشوق به طور مداوم با ناز و شیطنت، دل او را تحت تأثیر قرار میدهد و عذابی دائمی برایش میسازد. همچنین، شاعر به نوعی از زخمهای عاطفی رنج میبرد و هر بار که امیدی به بهبودی دارد، معشوق با رفتارهایش او را ناامید میکند. او به این نکته اشاره میکند که عشق برای او به زخمهای عمیق و دردناک تبدیل شده است و به دنبال فهم علت این رفتارهای عاشقانه و پیچیده معشوق است. در نهایت، شاعر از تغییرات مداوم و ناپایدار عشق و دلبستگی گلهمند است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مرغ دل، ز سینه چو پرواز میکنی
پای غمی به خانهٔ خود باز میکنی
با این پر شکسته، بدین شوق و این شتاب
گرد حریم عشق، چه پرواز میکنی؟
در خاطر حزین، به هوای پریوشی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.