گنجور

 
علی اشتری

ای مرغ دل، ز سینه چو پرواز می‌کنی

پای غمی به خانهٔ خود باز می‌کنی

با این پر شکسته، بدین شوق و این شتاب

گرد حریم عشق، چه پرواز می‌کنی؟

در خاطر حزین، به هوای پریوشی

از عشق، دفتر دگری باز می‌کنی

ای گل ترا چه شد؟ که دل شادمان خویش

با این دل شکسته هم‌آواز می‌کنی

ما را زبان گفتن راز درون نماند

ای خامهٔ شکسته، تو ابراز می‌کنی

ای دست غم، چرا ز دلم پا نمی‌کشی

ای پنجهٔ اجل، تو چرا ناز می‌کنی

 
 
نورس دماوندی

در خشم و ناز جان من اعجاز می کنی

چندان که عرض عجز کنم ناز می کنی

خودکام من مدام به مینای دل چرا

خون را خیال باده ی شیراز می کنی

در چشمه ساز دیده چو مرغابی سرشک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه