گنجور

 
نورس دماوندی

آمد ز روی مهر مه من به خواب من

امشب گرفته گرم مرا آفتاب من

چون حلقه های سلسله ی زلف بسته است

موی میان او کمر پیچ و تاب من

شب گرم جستجوی تو با فوج اشک و آه

زد قطره ها طپیدن دل در رکاب من

گلزار چهره سیب ذقن لعل آبدار

باغ و بهار من مزه ی من شراب من

زد آتشی به دل غم عشقش که بی سخن

سوزد زبان شعله ز حرف کباب من

چون نبض می طپد رگ جوهر در آینه

دور از تو از ملاحظه ی اضطراب من

طالع شود ز مطلع طبعش صد آفتاب

هر کس کند مطالعه نورس کتاب من

 
 
 
صائب

در بیخودی گذشت زمان شباب من

شد پرده دار دولت بیدار خواب من

نگذاشت آب در جگرم عشق خانه سوز

بی اشک شد ز تندی آتش کباب من

نسبت به شور من رگ خوابی است گردباد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه