نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۳

آمد ز روی مهر مه من به خواب من

امشب گرفته گرم مرا آفتاب من

چون حلقه های سلسله ی زلف بسته است

موی میان او کمر پیچ و تاب من

شب گرم جستجوی تو با فوج اشک و آه

زد قطره ها طپیدن دل در رکاب من

گلزار چهره سیب ذقن لعل آبدار

باغ و بهار من مزه ی من شراب من

زد آتشی به دل غم عشقش که بی سخن

سوزد زبان شعله ز حرف کباب من

چون نبض می طپد رگ جوهر در آینه

دور از تو از ملاحظه ی اضطراب من

طالع شود ز مطلع طبعش صد آفتاب

هر کس کند مطالعه نورس کتاب من