می نهد لقمه در دهن دندان
نعمتی بوده داشتن دندان
چند دندان نهیم بر سر حرف
هست تاج سر سخن دندان
بی وجودش چو تلخ باشد عمر
نقل عیش است در دهن دندان
خانه ی سن از او بود معمور
هست چون خانه خواه تن دندان
لعل لب آبرو از این دُر یافت
شبنم غنچه ی دهن دندان
بخیه اینجا به روی کار افتاد
دوخت بر عمر پیرهن دندان
پیرکنعان ذوق را باشد
یوسفی در چه ذقن دندان
سرخط اتفاق داده به خلق
چهره پرداز انجمن دندان
بی سخن روشن است چون باشد
شمع هر حرف را لگن دندان
سجده آورده ام به دم پیشش
بت بود حرف برهمن دندان
عقده ی غنچه تا گشاده شود
ژاله گردید بر چمن دندان
خالی افتاده در نظر جایش
می دهد یاد از وطن دندان
هیچ دندان نخواست خوردن چشم
خشم خود خور به هم مزن دندان
باید از عمر خویش دندان کند
چون نمانده است در دهن دندان
عمر پیمانه پر کند نورس
چون کند میل ریختن دندان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش دندان و نقش آن در زندگی میپردازد. دندان به عنوان نعمتی ارزشمند، زندگی را شیرین و دلپذیر میکند و وجود آن به زندگی طعم و رنگ میبخشد. شاعر تصاویری از زیبایی و اهمیت دندان و تأثیر آن بر لذت و کیفیت زندگی ارائه میدهد. در عین حال، به تلخی و سختی زندگی بدون دندان اشاره میکند و یادآور میشود که دندان نه تنها نشانهای از زیبایی بلکه نمادی از عمر و حیات نیز هست. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که عمر نیز به مرور زمان همچون دندان باید مدیریت و حفظ شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسته دارد طلسم تن دندان
پاسبانی است در سخن دندان
هر که عارف به نفْس خود شد یافت
سبحهی ذکر در دهن دندان
چهرهپرداز صورت و معنی است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.