بسته دارد طلسم تن دندان
پاسبانی است در سخن دندان
هر که عارف به نفْس خود شد یافت
سبحهی ذکر در دهن دندان
چهرهپرداز صورت و معنی است
چیده ز آنرو به خویشتن دندان
نظم ترکیب هر سخن با اوست
سخن آراست بیسخن دندان
بس که باشد ستم رسیده ز خلق
درد دارد به هر دهن دندان
قرعهی تختهی زبان باشد
میکشد رمل بهر تن دندان
جانشینش چو هیچ گوهر نیست
غیرت لؤلؤ عدن دندان
پی روزیخوران به کام از چرخ
آسیایی است بیسخن دندان
چون از او روشن است خانهی عمر
هست قندیل کاخ تن دندان
مغز جان استخوان دندان است
جان عمر است پیش من دندان
میتوان هرچه هست داد به او
چون بود ضامن بدن دندان
بس که آزار دادهام او را
کرده پهلو تهی ز من دندان
نورس آیینهاش مزن بر سنگ
شد چو مشّاطهی سخن دندان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می نهد لقمه در دهن دندان
نعمتی بوده داشتن دندان
چند دندان نهیم بر سر حرف
هست تاج سر سخن دندان
بی وجودش چو تلخ باشد عمر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.