گنجور

 
نورس دماوندی

ای دُر گوش تو شرح لاله و گرداب شمع

غبغبت با طوق گردن هاله و گرداب شمع

گردش چشم از نگاه گرم در طوفان حسن

نقش بندد شعلهٔ جواله و گرداب شمع

تا سر انگشت نگارین را زدی بر خال لب

جمع یک جا دیده‌ام تبخاله و گرداب شمع

در تبسم غنچه سیرابت ای تنگ شکر

غوطه در خون می‌دهد بنگاله و گرداب شمع

می‌گشاید چهرهٔ داغ دل پر آب من

گردش آن چشم خوش دنباله و گرداب شمع

با کمربند گهر بی پرده آن ساق و سرین

می‌نماید در نظرها ژاله و گرداب شمع

گر ندیدی متفق زآن شاخ گل صورت گرفت

چهره و تاب کمر قد لاله و گرداب شمع

لخت دل با داغ خونین جگر از ناوکش

می دهد الفت به هم پرگاله و گرداب شمع

گر ندیدی ماهم از ماه رخش بینی به چشم

غنچه زنبق ذقن خط هاله و گرداب شمع

نورس اهل نظم را از قاب رشکم چون قلم

در گلو فال نفس شد ناله و گرداب شمع