از اشک و آه شرح دهد داستان شمع
جز دل کسی نساخته حرف از زبان شمع
پروانه های سوختن انسا نموده اند
سرکرده اند تا قلم امتحان شمع
تا دیده آب و آتشم از سر گذشته اند
افتاده است شعله ی اشکم به جان شمع
گل می کند شکفتگی ما ز سوختن
در پرده ی همند بهار و خزان شمع
شب گرم قطره می شود از آه آتشین
اشکم که رفته است عنان بر عنان شمع
سر راز رمح آه نمی دزد و آسمان
هرگز کسی ندیده سری بر سنان شمع
سر رشته ای ز نور خداوند در کفش
تا از گداز، آب نشد استخوان شمع
نورس که دل ندهد به لب لعل آتشین
در ماهتاب شعله فرو شد کتان شمع


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.