ای دُر گوش تو شرح لاله و گرداب شمع
غبغبت با طوق گردن هاله و گرداب شمع
گردش چشم از نگاه گرم در طوفان حسن
نقش بندد شعله ی جواله و گرداب شمع
تا سر انگشت نگارین را زدی بر خال لب
جمع یک جا دیده ام تبخاله و گرداب شمع
در تبسم غنچه سیرابت ای تنگ شکر
غوطه در خون می دهد بنگاله و گرداب شمع
می گشاید چهره ی داغ دل پر آب من
گردش آن چشم خوش دنباله و گرداب شمع
با کمربند گهر بی پرده آن ساق و سرین
می نماید در نظرها ژاله و گرداب شمع
گر ندیدی متفق زان شاخ گل صورت گرفت
چهره و تاب کمر قد لاله و گرداب شمع
لخت دل با داغ خونین جگر از ناوکش
می دهد الفت به هم پر گاله و گرداب شمع
گر ندیدی ما هم از ماه رخش بینی به چشم
غنچه زنبق ذقن خط هاله و گرداب شمع
نورس اهل نظم را از قاب رشکم چون قلم
در گلو فال نفس شد ناله و گرداب شمع