ز عشق در دل من کرده داغ سودا رقص
کند به یاری آتش سپند افشا رقص
اگر چه شوخی سروش کند مهیا رقص
زپای کوبی زلفش شود دو بالا رقص
مگر به سیر چمن نوبهارم آمده است
که همچو نکهت گل کرده رنگ گل ها رقص
ز برق ناله ی من آب شد چنان دل سنگ
که همچو موج کند هر رگی ز خارا رقص
چون رنگ ریخته در دشت جلوه نازش
که چون نسیم صبا کرده کوه و صحرا رقص
چنان به راه تو دل پای کوب بی تابی است
که همچو نبض کند جاده از پی ما رقص
زاهل حال نگردد کسی به علت وجد
که کرده از اثر اختلاج اعضا رقص
به ذوق مردمک دیده در نظر بازی
کند ز شوخی خالش به دل سویدا رقص
مرا به لعل لبش ضبط بوسه ممکن نیست
که کرده در کف مخمور جام صهبا رقص
ز جوشن فکر سخنور به وجد می آید
که از تلاطم امواج کرده دریا رقص
بود به بزم وصال تو پای کوبی دل
ز آفتاب شود ذره را هویدا رقص
چنان ز داغ تو شد عین آتش اجزایش
که چون شرار کند اشک نورس افشا رقص



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق به معشوق و تأثیر آن بر روح و جسم خود سخن میگوید. او عشق را چون آتش و حال روحی را مانند رقص توصیف میکند و از تأثیرات عمیق آن بر زندگیاش میگوید. او به وجد و شوری که عشق در او ایجاد کرده، اشاره میکند و آن را در حرکت و رقصی مجسم میکند که در طبیعت نیز قابل مشاهده است. با تصاویری از گلها، دل سنگ، و نواهای دلنشین، شاعر حالتی از شور و شوق را به تصویر میکشد که تمامی وجودش را در برگرفته است. در تمام این توصیفات، عشق به معشوق محور اصلی موضوع است که تمام جزئیات زندگی و طبیعت را تحت تأثیر قرار داده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.