شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاص
زگردش نگهش مه به هاله شد رقاص
ز بس طپید دل گلشن از بهار رخش
چو مردمک به نظر لاله شد رقاص
چو تار چنگ فغان جوش زد ز رگهایم
به بزم حسرتش از دل چو ناله شد رقاص
دمی که ناله ی من دشت را به شور آورد
چو دل به سینه ی مجنون غزاله شد رقاص
کدام داغ دل از چاک سینه سایه نکند
که چون سپند در این باغ ژاله شد رقاص
ز پای کوبی آن شاخ رز به بزم چمن
چو بوی گل ز طرب رنگ لاله شد رقاص
چو حرفی از مزه ی بوس لعل ساقی گفت
ز شوق در کف نورس پیاله شد رقاص



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از زیبایی و جذبهٔ معشوقی یاد میکند که همچون رقصندهای دلانگیز در فضای بزم خود نمایان میشود. حال او پر از حسرت و عشق است و دلش از تماشای رخش به تپش آمده است. این عشق و زیبایی به حدی تأثیرگذار است که احساسات و نالههای او فضای دشت را تحت تأثیر قرار میدهد و به بزم طرب، شور و نشاط میبخشد. شاعر به وصف لحظات شادی و نشئگی ناشی از عشق و زیبایی معشوق میپردازد و به زیباییهای باغ و بزم اشاره میکند، در حالی که طنین بوسه و گلابی که از ساقی میریزد، شوق و لذت را در دل او میآفریند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.