لبکی را مکیده ام که مپرس
نمکی را چشیده ام که مپرس
چشمه ی کوثر از لبم جوشد
لب حوری مکیده ام که مپرس
بخت سر رشته ای به دست آورد
سر زلفی کشیده ام که مپرس
از میان هزار سنگین دل
صنمی برگزیده ام که مپرس
باز بر صفحه ی دم تیغی
خطی از خون کشیده ام که مپرس
از نگاه لطیفه پردازش
نکته هایی شنیده ام که مپرس
همچو تار نظاره رشته ی جان
به نگاهی تنیده ام که مپرس
به فسون نگه به پرکاری
دم گرمی دمیده ام که مپرس
نورس از بال همتی که مراست
تا به اوجی پریده ام که مپرس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دردِ عشقی کشیدهام که مَپُرس
زهرِ هجری چشیدهام که مَپُرس
گشتهام در جهان و آخرِ کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَش
[...]
گرم و سردی چشیدهام که مپرس
هم به مردی رسیدهام که مپرس
اینچنین جام می که مینوشی
دُرد دردی چشیدهام که مپرس
اینچنین مست و لاابالیوار
[...]
گفتوگویی شنیدهام که مپرس
نگهی واکشیدهام که مپرس
در محبت ز آه بیتأثیر
اثری باز دیدهام که مپرس
منم آن هرزهگرد کز پی دل
[...]
سنگلاخی بریده ام که مپرس
به دلی آرمیده ام که مپرس
از تعین زجلوه اش چندان
چیده بر خویش دیده ام که مپرس
چشم زخمی به مشربم نرسد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.