داغ عشق از برق حسن افتاده بی زنهارتر
جام نور مهر از آیینه شد سرشار تر
گوهر لطف سخن را بینم از لعل لبش
از عرق بر چهره ی محجوب خوش رفتار تر
این بنا از عالم آب است بر پا چون حباب
چشم می گون تو را مستی کند هشیارتر
برقع افکن گر بر آیی دل به دست آری مرا
ای که هستی از دل گم گشته کم دیدار تر
نقطه دور از خط ندارد از قبول دل رقم
گشته از خط نقطه ی خال توخوش پرگار تر
سلک گوهر شد مرا نال قلم تا دیده ام
کلک نواب وحید از ابر گوهر بارتر
دل کجا نورس تواند جست از دامش که هست
تیغ ناز از چشم و از مژگان نگه خونخوارتر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.