کند بنیاد مرا چون سیل بی زنهار یار
کرده کسب این ماجرا از چرخ کج رفتار یار
از لطافت همچو جان جانان نیاید در نظر
دیده را بی پرده گردد مانع دیدار یار
می کند دلجویی ما زخم کاری بیشتر
نیست کارش با دل از کف دادگان پر کار یار
داد از زهر تغافل آب تا تیغ نگاه
خونی صد مدعا شد از وفا نی زار یار
برد تا نقد دل از کف بر در انکار زد
بس که افتاده است کافر ماجرا عیار یار
نیست تنها رسم بی مهری همین با روزگار
دیده ام در نارسایی ها رسا بسیار یار
در هلاکم نرگسش انگاره ی دیگر گرفت
کرده است از ناز پنداری مرا انکار یار
از خط مشکین رقم هندوی ابلق بر سر است
می نماید نقطه های خال خوش پرگار یار
دیده ی ظاهر ندارد تاب برق جلوه را
می کند مستور خود را از نظر ستار یار
می فروزد می گدازد دود بر می آورد
شمع یار و شعله یار و برق آتش بار یار
گل فروز داغ ریزد دانه ی نار سرشک
سوخت نورس را دگر در جامه ی گلنار یار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات عمیق خود نسبت به یار سخن میگوید و نمودهای مختلف عشق را تجلی میکند. او از درد و زخمهای ناشی از بیمحلی یار، تغافل و فراق صحبت میکند و نشان میدهد که این بیمهریها چگونه بر او تأثیر گذاشته است. شاعری که به زیباییهای یار، مانند ناز و دلفریبی او اشاره میکند، عشق را با شور و حرارت توصیف کرده و به حالتی از حیرت و گدازش در برابر جذبهی یار میرسد. او عواطف خود را با تصویرسازیهای زیبا و نمادهای عاشقانه بیان میکند و نهایتاً به سوختن دل و شوق در پی این عشق میپردازد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.