چو منظور من آن رخساره ی پر نور می گردد
به چشمم خار مژگان رشک شمع طور می گردد
چنین در حسن اگر پیچد جهان را جلوه نازش
در این گلزار هر برگی نقاب حور می گردد
جراحت های دل از انبساط خاطرم باشد
که از داغ شکفتن زخم گل ناسور می گردد
فزاید بر خمارم گر زگردون جام می سازم
مرا تارج هوش آن نرگس مخمور می گردد
تبسم غنچه را چون برق بنیاد است دانستم
که ویرانی به گرد خاطر معمور می گردد
چنین کز تیغ گرمی ها ی یاران خسته شد جانم
به زخمم سرد مهری مرهم کافور می گردد
بود ملک سلیمان مرا از وسعت مشرب
جهان گر تنگ تر بر من زچشم مور می گردد
اگر از شورش سودای او نورس به جوش آیم
کف دریای من مغز سر منصور می گردد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.