نقد کم سرمایه ی سودا نشد
از ره شاهی کسی دارا نشد
برگ هستی را ز دامن غنچه وار
تا نیفشا ندم دل من وا نشد
یافتم خود کرده را تدبیر نیست
هر که خود را کرد گم پیدا نشد
حسن پنداری سفر کرد اختیار
نامه ی خط بی سبب انشا نشد
کوله خود را می کند گرد آوری
رشک گوهر شد اگر دریا نشد
می کند شبنم وداع رنگ و بو
پاک طینت سایل دنیا نشد
خواب در چشمم نمی آید مگر
خار بستر بالشم پیدا نشد
شد نشان کاو با وجود گم شدن
چون دل من ساحری پیدا نشد
هر که را چون غنچه ی گل مایه ای است
با وجود صد زبان گویا نشد
هر گدایی را رعیت می شود
هر که عالم گیر استغنا نشد
از بد هر کس نظر پوشیده است
دیده ی نورس عبث بینا نشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نکات فلسفی و اجتماعی میپردازد و موضوعاتی چون جستجوی حقیقت و سرنوشت را بررسی میکند. او از کمبودهای انسانی و نارساییهای دنیوی میگوید و به نوعی از ناامیدی و گمگشتگی سخن میگوید. در این مسیر، هر کس که خود را گم کرده، نتوانسته خود را پیدا کند و شواهدی از حقیقت مطلق یا زیبایی وجود ندارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در دنیای مادی، واقعیات، محدودیتها و ظاهر انسانی غالب است و خواب، آرزو و نور، در نبود شرایط مناسب محقق نخواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رختها جستند و آن پیدا نشد
دزد گوهر نیز هم رسوا نشد
بحر عشقش را کران پیدا نشد
واصل دریای او جز ما نشد
در سرابستان مستان ره نبرد
هر که چون ما سو به سو جویا نشد
دیدهٔ ما تا نظر از وی نیافت
[...]
صبحدم تا نطق آن گویا نشد
چشم شه از خواب نوشین وا نشد
زآنکه تا واصل به کلی «لا» نشد
این نگشت از خود گم او پیدا نشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.