گنجور

 
نورس دماوندی

دگر از تاب دردم ناله در تاثیر می پیچد

فلک را آه من در آتشین زنجیر می پیچد

نگارم بر ورق از پیچ وتاب دل اگر خرمی

چو زلف نال در کف خامه ی تحریر می پیچد

جهان را پرتو اش در شعله ی جواله می گیرد

ز رشک ماه من چون مهر عالمگیر می پیچد

سر زلف مسلسل را اگر دام دلی سازد

رگ جان مرا در ناله ی زنجیر می پیچد

خدنگ آهم از سرگشتگی کی بر نشان آید

که چون گرداب در بحر کمانم تیر می پیچد

بیا بر دامن تسلیم زن دست تصرف را

که تقدیر قضا سر پنجه تدبیر می پیچد

اگر انشا کنم نورس حدیث شعله ی خویش

زبان چون موی آتش دیده در تقریر می پیچد

 
 
گوهر
صائب

خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد

که جوهر بر خود از خونریزی شمشیر می پیچد

جنون را هست در غافل حریفی دست گیرایی

که مجنون با کمال ضعف گوش شیر می پیچد

میسر نیست دل را از غبار خط برون رفتن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه