بوسه ز لعل او جدا می شود و نمی شود
جان به لب من آشنا می شود و نمی شود
آب بقا ز غنچه اش می چکد و نمی چکد
نکهت گل زگل جدا می شود و نمی شود
دیده ی دل محیط حسن از ره غور هست ونیست
آیینه ام خدا نما می شود و نمی شود
حیرت چشم سالکان رهبر و رهزن دلند
راه تو محو نقش پا می شود و نمی شود
طرح مکیدنم لبش می کشد و نمی کشد
خانه ی آرزو بنا می شود و نمی شود
خط نگاه آن پری توام لطف و سرکشی
نقش نگین خط ما می شود و نمی شود
شورش بحر موج را مرهم زخم هست و نیست
درد مرا غمش دوا می شود و نمی شود
عقده ی قطره ی بستگی واکند و نمی کند
ناخن غم گره گشا می شود و نمی شود
دل به طپیدن از برم می جهد و نمی جهد
طایرم از قفس رها می شود و نمی شود
تن به هلاک می دهد در طلب و نمی دهد
سیر ز جان خود گدا می شود و نمی شود
گر چه دهد دل آن نگه دلبری اش به جا بود
نورس ما ز دل جدا می شود و نمی شود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف احساسات عمیق و متضادی میپردازد که به عشق و yearning ریشه دارد. او به بوسهای اشاره میکند که به رغم فاصله، همچنان در ذهن و دلش احساس میشود و همچنین، گرمای آب بقای عشق که به غنچه اش میچکد، اما هیچگاه به طور واقعی به او نمیرسد. دل او میان وجود و عدم در تضاد است و در جستجوی نور و معنا میباشد. این احساسات به روشنی نشاندهندهی آشفتگی روحی شاعر است، جایی که آرزوها و دردها در هم میآمیزند و دستنیافتنی بودن عشق او را آزار میدهد. در نهایت، شاعر با وجود تمامی این ناکامیها، به زیبایی و جذابیت عشق خود ارادت دارد، حتی اگر این عشق بهطور کامل محقق نشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.