هر تنک ظرف چه غم گر گلهٔ من دارد
دل دریا خبر از حوصلهٔ من دارد
یار بیپرده ز افغان دلم میگردد
حسن محمل جرس قافلهٔ من دارد
گل آسایش اگر دیدهٔ دل باز کنی
خار در پیراهن آبلهٔ من دارد
وادی شوق ترا عمر ابد جارّه است
خار راه از رگ جان مرحلهٔ من دارد
خاکساریست که نُه چرخ سراپردهٔ اوست
هر که افتاده بوَد منزلهٔ من دارد
داغ تعلیقه سود از دلم میگیرد
شور مجنون رقم سلسلهٔ من دارد
هر چه سردفتر این قافیهسنجان باشد
مگذر از حق ورق باطلهٔ من دارد
بحر چون سنگ شد از حیرت و کوه آب از شرم
بحر و کان در کف خود کی صلهٔ من دارد
نورس از بارش مژگان به نظر ابر بهار
کی گهرپاشی بیفاصلهٔ من دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق و درونی خود میپردازد. او از وضعیت دلbroken خود سخن میگوید و اشاره میکند که دل او مانند دریایی است که احساسات و دردهای زیادی را در خود دارد. یاری که او از او یاد میکند، به خوبی میداند که چگونه بر دل او تأثیر میگذارد و گاهی به او غمی عمیق میبخشد. شاعر به زیبایی و دردهایی که در زندگیاش دارد اشاره میکند و همچنین از نقاط قوت و ضعف خود در مسیری که طی میکند، میگوید. در پایان، شاعر ابراز میکند که هیچ چیز نمیتواند مانع او از تجربه احساسات عمیق و زیبای زندگی شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.