هر تنک ظرف چه غم گر گله ی من دارد
دل دریا خبر از حوصله ی من دارد
یار بی پرده زافغان دلم می گردد
حسن محمل جرس قافله ی من دارد
گل آسایش اگر دیده ی دل باز کنی
خار در پیرهن آبله ی من دارد
وادی شوق ترا عمر ابد جارّه است
خار راه از رگ جان مرحله ی من دارد
خاکساری است که نه چرخ سراپرده ی اوست
هر که افتاده بود منزله ی من دارد
داغ تعلیقه سود از دلم می گیرد
شور مجنون رقم سلسله ی من دارد
هر چه سر دفتر این قافیه سنجان باشد
مگذر از حق ورق باطله ی من دارد
بحر چون سنگ شد از حیرت و کوه آب از شرم
بحر وکان در کف خود کی صله ی من دارد
نورس از بارش مژگان به نظرابر بهار
کی گهر پاشی بی فاصله ی من دارد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.