محو آن دندان گهر را آب پندارد که برد
تشنه ی آن لب شکر را آب پندارد که برد
با بط می خویش را در عالم آب افکند
طفل بی پروا پدر را آب پندارد که برد
جان چکار آید مرا چون رفت جانان از نظر
مرغ بسمل بال و پر را آب پندارد که برد
چشم طوفان دیده را گوهر نیاید در نظر
کشتی ام موج خطر را آب پندارد که برد
سوختم نورس مرا با چشمه ی حیوان چکار
داغ دل خون جگر را آب پندارد که برد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان تشنگی و عطش عمیق خود نسبت به محبوب میپردازد. او در تصاویر مختلف نشان میدهد که چگونه اشتیاق به معشوق باعث میشود تا چیزهای ارزشمندی از دست برود و زیباییهای دنیا به چشم نیاید. شهادت به درد و رنجی که از بیوفایی محبوب و دوری او به وجود آمده، به وضوح احساسات عمیق شاعر را منتقل میکند و او را به جایی میکشاند که حتی درک وضعیتهای دیگر نیز برایش امکانپذیر نیست. در نهایت، شاعر به نقطهای میرسد که تمامی چیزها در برابر محبتی که از دست رفته، بیمعنا میشوند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.