نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۳

دشمنی با دل بی کینه نمی باید کرد

زنگ را چهره به آیینه نمی باید کرد

تا تواند گل خندان محبت گردید

غنچه ی دل گره کینه نمی باید کرد

پیش شمشیر قضا سینه سپر باید ساخت

دست خود را سپر سینه نمی باید کرد

ساده لوحان ترا یار به دل نزدیک است

محو نقش غمت از سینه نمی باید کرد

دور خط است ره و رسم دگر پیدا کن

تکیه بر عادت پیشینه نمی باید کرد

التفات تو به هر خیره نگاهی غلط است

جلوه را عرض به آیینه نمی باید کرد

نورس از صایبم این نکته حضور افزا شد

غیبت مردم پیشینه نمی باید کرد