بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست
همچو مژگان در دل من خار خار چشم توست
آرزو را سیر چشم از هر تمنا کرده است
مد احسان سرمه ی دنباله دار چشم توست
تا زسحرش در طلسم اضطراب افتاده ایم
گر کشی تصویر ما را بی قرار چشم توست
نیست تنها دیده و دل در غبار تیرگی
روزگار من به رنگ سرمه تار چشم توست
خون ما در طرفه العینی به ناحق ریختن
چشم اگر از حق نمی پوشند کار چشم توست
درد این مینا مرا کیفیت صافی دهد
مستی سرشار نورس از خمار چشم توست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و تاثیری که چشم معشوقش بر او دارد، اشاره میکند. او از فریبایی چشم معشوق میگوید که دل را آزرده و آرزوها را سیراب کرده است. این نگرش به زیباییهای چشم، او را در جادوی محبت و اضطراب نگه داشته و تمام زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر همچنین به تأثیرات منفی و سختیهایی که از ناحق شدن خونش به واسطهی چشم معشوقش متحمل میشود، اشاره میکند و در پایان به حس مستی و شفافیتی که از نگاه او حاصل میشود، میپردازد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گریه مستانه من از خمار چشم توست
آه من از سرمه دنباله دار چشم توست
نه همین سرگشته دارد گردش چشمت مرا
چون صف مژگان دو عالم بی قرار چشم توست
شوخ چشمان از تو می گیرند تعلیم نگاه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.