پردهٔ عقل به مستی ندردیم عبث
چون قدح دختر رز را نکشیدیم عبث
فارسیفهم نبودهست قزلباش نگاه
نمک ترکی آن لب نچشیدیم عبث
لب خاموش تو فریاد مکیدن دارد
سخن غوری لعلت نشنیدم عبث
پا ز سر ساخته در راه هوس خاک شدیم
خاری از پا به ره دل نکشیدیم عبث
به رگ خامی ما داشت جهانی پیوند
ما در این میکده چون باده رسیدیم عبث
در گلستان جهان از ثمر نخل حیات
هر چه چیدیم خطا هر چه نچیدیم عبث
مرگ بیچاره کند یک نفس افلاطون را
ما به قفل در هر چاره کلیدیم عبث
کعبه یک سنگنشانیست چو از جادهٔ عشق
ما ره بادیهٔ عقل بریدیم عبث
میخ دوزیم بخار غم دنیا شب و روز
در چمن ما می و شاهد نچمیدیم عبث
مهد آسایش ما دام گرفتاری بود
ما ز آرام دل خویش رمیدیم عبث
در جگر ناوک آه از تو شکستیم خطا
از دل این رشتهٔ پیوند بریدیم عبث
سر دلجویی ما نیست بتان را نورس
ما به خون جگر خویش تپیدیم عبث


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.