نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰

بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توست

همچو مژگان در دل من خار خار چشم توست

آرزو را سیر چشم از هر تمنا کرده است

مد احسان سرمه ی دنباله دار چشم توست

تا زسحرش در طلسم اضطراب افتاده ایم

گر کشی تصویر ما را بی قرار چشم توست

نیست تنها دیده و دل در غبار تیرگی

روزگار من به رنگ سرمه تار چشم توست

خون ما در طرفه العینی به ناحق ریختن

چشم اگر از حق نمی پوشند کار چشم توست

درد این مینا مرا کیفیت صافی دهد

مستی سرشار نورس از خمار چشم توست