هر که در قید فرنگ خویش است
می توان گفت که کافر کیش است
از نجیبان نرسد هیچ گزند
شاه زنبور از آن بی نیش است
طایر نامه بر او عنقاست
دور گردی که محال اندیش است
سعی ها ضامن مطلب باشد
هر خبر در گرو تفتیش است
هر فسادی که بود با بیشی است
با کمی رتبه ی بیش از بیش است
هر که برداشت دل از جمعیت
فارغ از تفرقه و تشویش است
غافل از مرتبه ی فقر مباش
شاه یک بنده ی نا درویش است
چشم مرهم نتوان داشت زمشک
دل ما از خط خوبان ریش است
نورس از قافله ی اهل سخن
هر که دنبال فتد در پیش است