گنجور

 
نورس دماوندی

هر عرضه‌داشتم به تو نقش بهانه‌ای‌ست

از بهر التفات تو آیینه‌خانه‌ای‌ست

مضمون آن چو بادهٔ ریحانی خط است

در پردهٔ سواد شراب شبانه‌ای‌ست

سر‌بیت خیل ناز تو را پیش‌خانه‌است

هر حرف نقطه‌دار تو را دام و دانه‌ای‌ست

هر سطر آن به راه عتاب تو جاده است

هر نکته‌اش تبسم لب را بهانه‌ای‌ست

هر همزه‌اش به تیغ نگاه تو جوهری‌ست

تشدید آن به طرهٔ تاز تو شانه‌ای‌ست

شاید چو خامه بر سر تیر آوری مرا

مکتوب من برای خدنگت نشانه‌ای‌ست

مضمون نامه قصهٔ نورس حدیث شوق

از بهر خواب ناز تو شیرین فسانه‌ای‌ست

 
 
گوهر
صائب

دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است

مرغ حریص را گره دام، دانه ای است

شور مرا نسیم بهاران بهانه ای است

هر شاخ گل، جنون مرا تازیانه ای است

از اختیار ناقص خود دست شستن است

[...]

جویای تبریزی

گرداب بحر عشق مرا آشیانه ای است

هر موج پیش همت مردان کرانه ای است

از دخل و خرج آمد و رفت نفس ببین

کاین تنگنای جسم عجب کارخانه ای است

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جویای تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه