گلِ دولت بهار زندگیهاست
ولی بیبهره از پایندگیهاست
به رنگین گلستان تاج و طومار
سحاب تیغ را بارندگیهاست
سرشک گرمم از یاد رخ دوست
چو شمع مهر در تابندگیهاست
به بی برگی است توأم باد دستی
که خود داریِ گل دارندگیهاست
مهیا کرده از شمشیر ناخن
چو شیران جاه را درّندگیهاست
سگ آدم خوری بوده است دولت
که از گیراندنش گیرندگیهاست
چو نورس بر عِذار عذرخواهی
مرا گلگونهی شرمندگیهاست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.