گلِ دولت بهار زندگیهاست
ولی بیبهره از پایندگیهاست
به رنگین گلستان تاج و طومار
سحاب تیغ را بارندگیهاست
سرشک گرمم از یاد رخ دوست
چو شمع مهر در تابندگیهاست
به بی برگی است توأم باد دستی
که خود داریِ گل دارندگیهاست
مهیا کرده از شمشیر ناخن
چو شیران جاه را درّندگیهاست
سگ آدم خوری بوده است دولت
که از گیراندنش گیرندگیهاست
چو نورس بر عِذار عذرخواهی
مرا گلگونهی شرمندگیهاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ زیبایی و ناپایداری زندگی است. شاعر به گل بهار اشاره میکند که زینتبخش زندگیست اما خود، از ثبات و ماندگاری بیبهره است. او با یاد دوست، احساس گرمی و شوری در دل دارد که آن را با شمع و تابندگی مرتبط میکند. در ادامه، به زوال و ناپایداری زندگی، همچون باد و گلی که بیبرگ است، اشاره میشود. شاعر همچنین به دشواریها و معضلات زندگی مانند جنگ و درندگی میپردازد و در نهایت، احساس شرمندگی و ضعف را در خود احساس میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بهر تاب تو، بس رخشندگیهاست
در این یک قطره، آب زندگیهاست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.