تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفت
آمد دمی چو نکهت گل آرمید و رفت
بر سر هزار پیشهی چشمی کشیده دل
هوشم از آن چو آهوی وحشی رمید و رفت
شوخی که در دل است به تمکین یاد خویش
از پیش دیده همچو سرشکم دوید و رفت
چون عمر زنده داشت مرا بی وفا گذشت
چون ناوکش مداد دل من رسید و رفت
شوخی که نشنود دو جهان ناله از چه راه
یک حرف آشنا ز نگاهم شنید ورفت
از گنج کرده بود قناعت به مار و گنج
آن بیخبر که زهر امل را چشید و رفت
زخم مراست مرهم کافوری از اجل
نورس خنک دلی که زهستی رمید و رفت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رنگ گلش بهار خط از دور دید و رفت
این وحشی از خیال سیاهی رمید و رفت
از صبح این چمن طربی چشم داشتیم
آخر نفس بر آینهٔ ما دمید و رفت
دیگر پیام ما بر جانان که میبرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.