تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بست
صفحه آیینهام از عکس طوطی رنگ بست
چون نگارستان سِحر از خامهی مژگان شوخ
بر هوا موج نگاهش صورت ارژنگ بست
هر سر مو بر تنم فوّارهی بوی گل است
سرو من چون دستهی گل تا کمر را تنگ بست
اشک طوفان مشربم جوش گرانی میزند
کوهسار از موج سیلابم کمر چون سنگ بست
نورسا تا کلک لامع عرصه پیما گشته است
بر زمین از نقش پایش صورت ارژنگ بست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و دلربایی معشوقهاش میپردازد و تصاویری زنده از او خلق میکند. او با تشبیههای زیبا، چهره معشوق را به آینهای پر از رنگ و راز تعبیر میکند و از عشق و جذابیت او میگوید. احساسات شاعر به قدری عمیق است که او بوی گل را در وجود خود حس میکند و اشکهایش نشاندهندهی غم عشقش است. در نهایت، شاعر به قدرت و زیبایی معشوق اشاره میکند که اثرش بر زمین بهوضوح نمایان است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟
یا به دل بردن کمر ماه تمامش تنگ بست
کاروان حسن پنداری مسافر می شود
کز خط مشکین، لب لعلش میان را تنگ بست
لنگر تمکین نگردد قاف، حسن شوخ را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.