گنجور

 
نورس دماوندی

خندهٔ صبح است یا آیینهٔ صبح بهار

نسترن خندیده یا گلزار شد پروین‌نگار

بید مجنون است یا لیلی پریشان کرده مو

سنبلستان است یا زلف عروسان تتار

جوش ریحان است یا هندو هجوم آورده است

لالهٔ حمراست یا فوج قزلباش بهار

تا کشید از ارغوان زار آتش موسی علم

دارد از نور و صفا عرض تجلی شاخسار

بس که اجزای چمن را کرده گل‌ها محو حُسن

نوک هر خار است گویی خامهٔ یوسف‌نگار

نسخهٔ فردوس دارد در بغل هر شاخ گل

موج‌زن شد آبروی کوثر از هر آبشار

تکمهٔ پیراهن غلمان بود هر غنچه‌ای

چین ناز ابروی حور است موج جویبار

در ادای گوهرافشانی به فرق خاکیان

چون کف ایران‌مداری ابر شد بی‌اختیار

گوهر تاج فتوّت شمسهٔ کاخ جلال

آفتاب ذروهٔ حشمت سپهر اقتدار

معنی آیات رحمت مظهر لطف ازل

شیخ دین فَخرُالْخَوانین آصف ایران‌مدار

نشئهٔ صهبای فطرت مشرق خورشید جود

قبلهٔ اقبال دولت مهر اوج افتخار

اعتماد الدولهٔ ایران سمی شیر حق

آنکه باشد خاک راهش کیمیای اعتبار

آن بزرگ صورت و معنی که همتایش ندید

کرد چندانی که چشم خویش احول روزگار

آن قوی‌حدسی که بی مژگان گشودن خوانده است

هرچه می‌گردد رقم بر صفحهٔ لیل و نهار

آنکه که در روز مصاف از تیغِ آتش‌حمله‌اش

عقدهٔ موم است پنداری طلسم کوهسار

آنکه از جوش عطای دستِ دریا‌فیضِ او

غوطه زد در آب گوهر مد خواهش رشته‌وار

سد اسکندر شود یاجوج غم را یاد او

بس که باشد عهد لطفش با خلایق استوار

خامه در بحر کفم شد ماهی دریای نور

تا شد از حرف ضمیرش صفحه‌ام خورشید زار

نکته‌ای چون از حدیث قهر او انشا کنم

در بنانم خامهٔ تحریر گردد ذوالفقار

از قماش حفظ او در کارگاه اتفاق

پرنیان با شعله دارد ارتباط پود و تار

با دل عاشق ز پاس نشئهٔ انصاف او

کی تواند کرد عرض فتنه چشم مست یار

گر نهالی را به یاد نور رایش پرورند

می‌دهد تا صبح محشر نوری خورشید بار

موسی دستش چو دست از آستین بیرون کند

در ید بیضای سیم و زر کشد جیب و کنار

بهر تسخیر ممالک هر نفس تدبیر او

می‌کند بر سورهٔ اِنّا فَتَحنا صبح‌وار

نقش بندد بر ورق با جان معنی آن حسن

چون به کف گیرد خیالش خامهٔ معجزنگار

مستمع را غوطه در دریای گوهر می‌دهد

بس که باشد گوهر دریای نطقش آبدار

هر که را در دل خیال طبع پرکارش گذشت

سازد از نقش قدم بتخانهٔ چین آشکار

بس که گوهر گل کند از قطره‌های نقطه‌اش

خامه باشد در کف او چون رگ ابر بهار

می‌کشد بر نسخهٔ سحر ستمگر خط نسخ

با عصای خامه دست او کلیم‌الله‌وار 

زیر زینش آسمان سیری است کز سرعت بود

کند با جولان شوخش ابلق لیل و نهار

آن سریع‌السیر کز جولان آتش‌مشربش

می‌توان در یک نفس معراج‌پیما شد دو بار

آهنین‌سُم خیزران‌دم آتشین‌رگ برق‌تک

چرخ‌پیما عمر‌جولان کوه‌تن زیبق‌قرار

بیستون‌هیکل صنم‌سیمای شیرین‌جلوه‌ای

کز رُعونت زیبدش از طُرّهٔ لیلی جدار

موج طوفان پری هر جلوهٔ موزون او

برق عالم‌سوز جستن جستنش در کارزار

عنبرین‌یال آتشین‌طبعی که از حدّت بوَد

گرد راه جلوه‌اش چون آه عاشق شعله‌بار

نقطه‌ها بال پری شد حرف‌ها مژگان حور

بس که در تحریر وصفش می‌رود شوخی به کار

آسمان‌قدر‌آستانا باذلا دریا‌کفا

ای که باشد خاک پایت آبروی اقتدار

خلق هفت اقلیم را محسودی از لطف ازل

گوهر یکتا تویی در رشتهٔ لیل و نهار

چون صلاحت باعث اصلاح کار عالمی‌ست

حارست خیل ملایک حامی‌ات پروردگار

مصطفی را همچو مقداد و ابوذر در خلوص

شیر حق را همچو سلمان بندهٔ پرهیزکار

در حقیقت چون بوَد ذات تو مستغنی ز وصف

قصهٔ درد دلم از حق‌پذیری گوش دار

چون سپند از آتش تزویر یاران خسته‌ام

چون گهر در لَجّهٔ لطف تو می‌گیرم قرار

پیچ و تاب از بس که در دام خیال خورده‌ام

رگ بر اعضایم چو زلف یار باشد تابدار

خورده‌ام تا پای خلخالی ز دستان فریب

کرده است از دوری من خاک بر سر اعتبار

بدگهر چون گشت مانع لطف شه را مانده است

گوهرم در قید سنگ آیینه‌ام در زنگبار

سایه‌ام چون صبح گردد زرنشان آفتاب

گر شود مهر تو به سیمای بختم نوربار

دیده‌ام دارد نظر بر مدّ احسانت که هست

فیض او چون مستی چشم بتان دنباله‌دار

چون به بال التفات توست هر پرواز من

از سر بختم جناح مرحمت را برمدار

چون تو را اوصاف بیرون است از حد قیاس

به که نورس در دعا پیچد زبان اعتذار

تا بوَد در دور فانوس خیال آسمان

تا بود از مهر و مه روشن چراغ اعتبار

مهر اقبال تو تابان باد از بیت الشرف

بر مرادت گردش افلاک و دور روزگار

 
 
عنصری

نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار

لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار

خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت

روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار

چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار

یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار

تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز

اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار

از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
خواجه عبدالله انصاری

ای خداوندان مال العتبار الاعتبار

ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار

پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق

پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار

توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از خواجه عبدالله انصاری
ازرقی هروی

بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار

افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار

گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان

گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار

غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
منوچهری

ابر آذاری برآمد از کران کوهسار

باد فروردین بجنبید از میان مرغزار

این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار

وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار

خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه