عمریست تا چو شمع بخدمت ستاده ایم
پروانه وار جهان بهوای تو داده ایم
دی لعل می فروش تو پیمود جرعه
امروز این چنین همه سرمست باده ایم
نگشاده ایم بررخ خوبان بهیچ روی
چشمی که بر جمال تو جانا گشاده ایم
ای کرده دستگیری افتادگان بسی
ما را بگیر دست که از پا فتاده ایم
بس لاله ها که بر دمد آخر زخاک ما
زین داغها که بر دل سوزان نهاده ایم
از ما بغیر عشق مخواه ای پدر که ما
بهر همین زمادر ایام زاده ایم
نقش دوکون گرچه زما ظاهر است لیک
چون نور در جهان زهمه نقش ساده ایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و از فداکاری و دلسپردگیاش به او مینویسد. او به شمعی تشبیه میشود که عمرش را در خدمت عشق سپری کرده و همچون پروانهای به دور معشوق میچرخد. شاعر از خوشحالگی به سر مستی در اثر عشق اشاره میکند و میگوید که چشمانش جز جمال محبوب را نمیبیند. همچنین از سختیها و داغهایی که بر دل دارد، سخن میگوید و از معشوق درخواست دستگیری دارد. او در نهایت میگوید که عشق را از او نخواهند، زیرا فقط برای عشق به دنیا آمدهاند.
هوش مصنوعی: سالهاست که همچون شمع به خدمت تو ایستادهایم و مانند پروانه، جهان را به عشق تو روشن کردهایم.
هوش مصنوعی: امروز با نوشیدن شراب، مثل دیروز که لعل میفروختی، سرمست و شاداب هستیم.
هوش مصنوعی: ما هیچگاه به روی زیباخواهان نگاه نکردهایم، زیرا چشمانمان فقط به جمال تو، ای جانا، گشوده شده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که به یاری نیازمندان دست میزنی، ما را در آغوش بگیر چرا که از پا افتادهایم و نیاز به کمک داریم.
هوش مصنوعی: بسیاری از گلهای لاله که در پایان از خاک ما سر برآورند، ناشی از درد و رنجهایی است که بر دلهای سوزان ما گذاشته شده است.
هوش مصنوعی: ای پدر، از ما چیزی جز عشق نخواه، زیرا ما فقط برای عشق و محبت به دنیا آمدهایم.
هوش مصنوعی: ظاهر نقوش دکان، هرچند از من پیداست، ولی ما مانند نور در جهان، از همه چیز سادهتر و بیپیرایهایم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما را میفگنید که ما اوفتادهایم
در کار عشق تن به بلاها نهادهایم
آهستگی مجوی تو از ماورای هوش
کاکنون به شغل بی دلی اندر فتادهایم
ما بیدلیم و بیدل هر چه کند رواست
[...]
جانا ، عنان دل بهوای تو داده ایم
سر بر خط اشارت عشقت نهاده ایم
بر جان ز خیل مهر تو صفها کشیده ایم
در دل بکوی عشق تو درها گشاده ایم
تا زاده ایم جفت هوای تو بوده ایم
[...]
ما دل به دست مهر تو زان باز دادهایم
کهاندر طریق عشق تو گرم اوفتادهایم
ما رطلهای دُرد تو زآن درکشیدهایم
کز رمزهای دَرد تو سری گشادهایم
گفتی که دل بداده و فارغ نشستهای
[...]
چشم امیدوار به ره برنهادهایم
گوش نیازمند به در برگشادهایم
پیش خیال روی تو کز چشم ما نرفت
چون مخلصان به پای ادب ایستادهایم
مهر تو از مبادی فطرت نهادهاند
[...]
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند
تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.