تا مرا نور در بصر باشد
بجمال ویم نظر باشد
نظری را که او کند نظری
آن نظر کیمیا اثر باشد
کافرم گر بجنب رخسارش
نظرم جانب دیگر باشد
شکر از قهر او بود حنظل
حنظل از لطف او شکر باشد
دوست دارم ز سینه سوزان
ناله را که با اثر باشد
اثر ناله سحر خیزان
درشبان گاه بیشتر باشد
خفته کی داندم که در شبها
دیده بیدار تا سحر باشد
سر نپیچد ز تیغ بیدادش
مگر آن کس که خیره سر باشد
غمزه اش را که تیر دلدوز است
نور خونین جگر سپر باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه محبوب خود اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی او چنان اثرگذار است که نگاهش میتواند تغییراتی عمیق در دل ایجاد کند. شاعر از عشق و شوق خود سخن میگوید و دوگانگی احساساتش در مقابل محبوب را نمایش میدهد. او به تضاد میان قهر و لطف معشوق اشاره میکند و بیانگر درد و زیبایی نالههای عاشقانهاش است. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عشق و زیبایی معشوقش، حتی در سختیها و غمها، او را مصون نگه میدارد و همچنان در پی اوست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی و جاذبهات در چشمم هست، من هم به تو نگاه میکنم و به تماشایت مینشینم.
هوش مصنوعی: هر نظری که او به کسی بیندازد، همان نظر مانند کیمیا خواهد بود و اثر شگفتانگیزی خواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگرچه من کافر هستم و به عشق او دلبستهام، اما وقتی که به چهرهاش نگاه میکنم، نمیتوانم چشمانم را از او بردارم و به سوی دیگری بروم.
هوش مصنوعی: شکر به خاطر قهر و سختی او است، و تلخی و رنج نیز از لطف و رحمت او سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: دوست دارم نالهای از دل سوخته که نشانهای از احساس داشته باشد.
هوش مصنوعی: صدای ناله و گریه کسانی که در سحر بیدارند، در شب بیشتر به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: نمیدانستم که در شبها چشمم بیدار است و تا سحر بیخواب میماند.
هوش مصنوعی: هیچ کس از ظلم و زورگویی او منحرف نمیشود جز کسانی که حواسشان به اطراف نیست و از واقعیت غافلند.
هوش مصنوعی: چشمک او مانند تیر زهرآلودی است که دل را میآزارد و در عین حال، نور خونین جگر مانند سپری است که از آسیبهای این تیر محافظت میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعبتی را که صد هنر باشد
شاید ار بر میان کمر باشد
نیست لعبت لطیف گر چه لطیف
به بر عقل بی خطر باشد
او یکی شاه شد که ملکش را
[...]
سرخ گویی همیشه غر باشد
شبه از لعل پاکتر باشد
این چنین ژاژ نزد هر عاقل
سخنی سخت مختصر باشد
لعل مصنوع آفتاب بود
[...]
نه چو شیرین لبت شکر باشد
نه چو روشن رخت قمر باشد
با سخنهای تلخ چون زهرت
عیش من خوشتر از شکر باشد
تو به زر مایلی و نیست عجب
[...]
عیسی وقت ما رئیس الدین
مایه مرکز هنر باشد
پسر بوالیمین خری است عجب
کز همه علم بی خبر باشد
آن خرست این مسیح و پیش خرد
[...]
سفر را چند پر خطر باشد
خطر مرد در سفر باشد
قیمت و رونق و بها نارد
آن گهرها که در مقر باشد
زر بگشتن رواج دارد و قدر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.