گنجور

 
نورعلیشاه

تا مرا نور در بصر باشد

بجمال ویم نظر باشد

نظری را که او کند نظری

آن نظر کیمیا اثر باشد

کافرم گر بجنب رخسارش

نظرم جانب دیگر باشد

شکر از قهر او بود حنظل

حنظل از لطف او شکر باشد

دوست دارم ز سینه سوزان

ناله را که با اثر باشد

اثر ناله سحر خیزان

درشبان گاه بیشتر باشد

خفته کی داندم که در شبها

دیده بیدار تا سحر باشد

سر نپیچد ز تیغ بیدادش

مگر آن کس که خیره سر باشد

غمزه اش را که تیر دلدوز است

نور خونین جگر سپر باشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

لعبتی را که صد هنر باشد

شاید ار بر میان کمر باشد

نیست لعبت لطیف گر چه لطیف

به بر عقل بی خطر باشد

او یکی شاه شد که ملکش را

[...]

سنایی

سرخ گویی همیشه غر باشد

شبه از لعل پاکتر باشد

این چنین ژاژ نزد هر عاقل

سخنی سخت مختصر باشد

لعل مصنوع آفتاب بود

[...]

مشاهدهٔ ۲۰ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

نه چو شیرین لبت شکر باشد

نه چو روشن رخت قمر باشد

با سخنهای تلخ چون زهرت

عیش من خوشتر از شکر باشد

تو به زر مایلی و نیست عجب

[...]

مجیرالدین بیلقانی

عیسی وقت ما رئیس الدین

مایه مرکز هنر باشد

پسر بوالیمین خری است عجب

کز همه علم بی خبر باشد

آن خرست این مسیح و پیش خرد

[...]

حمیدالدین بلخی

سفر را چند پر خطر باشد

خطر مرد در سفر باشد

قیمت و رونق و بها نارد

آن گهرها که در مقر باشد

زر بگشتن رواج دارد و قدر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حمیدالدین بلخی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه