گریه عاشقان سحر باشد
که سحر گریه را اثر باشد
حالت عاشق این بود جاوید
که لبش خشک و دیده تر باشد
راز عشقش چه جوئی از عقلا
عاقل عشق بی خبر باشد
عقل با عشق هم ترازو نیست
سنگ این دیگر آن دگر باشد
هیچ برجا ز عقل نگذارد
هرکجا عشق در گذر باشد
اینقدر طاقتش کجاست که عقل
ناوک عشق را سپر باشد
عشق مغز است و عقل همچون پوست
پوست از مغز بهره ور باشد
تا بود نور عشق منظورش
سوی عقلش کجا نظر باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جایگاه آن در مقابل عقل نوشته شده است. شاعر بیان میکند که گریه عاشقان در سحرگاه نشان از تاثیر عشق دارد و عاشق واقعی همیشه در عواطفش غرق است. او اشاره میکند که عقل نمیتواند به درستی درک کند و عشق و عقل در یک سطح نیستند؛ عشق عمیقتر و غنیتر از عقل است. عقل هرگز نمیتواند به عشق برسد و عشق به عنوان مغز، کانون احساسات و کارکردهای انسانی است، در حالی که عقل مانند پوست است که از عشق بهرهمند میشود. در نهایت، شاعر میگوید که با وجود نور عشق، عقل نمیتواند توجه درستی به آن داشته باشد.
هوش مصنوعی: گریه عاشقان در سحرگاهان ناشی از عشقی عمیق است، چرا که در این زمان، این اشکها تأثیر ویژهای دارند و نشاندهنده احساسات درونی افراد میباشند.
هوش مصنوعی: عاشق همیشه این حال را دارد که لبانش خشک و چشمانش پر از اشک باشد.
هوش مصنوعی: راز عشق او را از عقلای اهل فکر نپرس، چون عاشق هیچ اطلاعی از عشق ندارد.
هوش مصنوعی: عقل و عشق قابل مقایسه نیستند؛ مانند این است که دو چیز کاملاً متفاوت را بسنجد. عقل درست و منطقی عمل میکند، در حالی که عشق احساسی عمیق و بینظیر دارد.
هوش مصنوعی: هر جا که عشق حضور داشته باشد، عقل هیچ نقشی ندارد و نمیتواند در آن مکان باقی بماند.
هوش مصنوعی: عشق آنقدر قوی و تاثیرگذار است که حتی عقل و منطق را هم تحت تأثیر قرار میدهد و توانایی مقابله با آن را ندارد.
هوش مصنوعی: عشق مانند مغز انسان است که عمق و اصل وجود او را تشکیل میدهد، در حالی که عقل شبیه پوست است که تنها سطح را میپوشاند و از حقیقت عمیق عشق بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: به محض اینکه عشق وجود دارد، عقل نمیتواند به چیز دیگری توجه کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعبتی را که صد هنر باشد
شاید ار بر میان کمر باشد
نیست لعبت لطیف گر چه لطیف
به بر عقل بی خطر باشد
او یکی شاه شد که ملکش را
[...]
سرخ گویی همیشه غر باشد
شبه از لعل پاکتر باشد
این چنین ژاژ نزد هر عاقل
سخنی سخت مختصر باشد
لعل مصنوع آفتاب بود
[...]
نه چو شیرین لبت شکر باشد
نه چو روشن رخت قمر باشد
با سخنهای تلخ چون زهرت
عیش من خوشتر از شکر باشد
تو به زر مایلی و نیست عجب
[...]
عیسی وقت ما رئیس الدین
مایه مرکز هنر باشد
پسر بوالیمین خری است عجب
کز همه علم بی خبر باشد
آن خرست این مسیح و پیش خرد
[...]
سفر را چند پر خطر باشد
خطر مرد در سفر باشد
قیمت و رونق و بها نارد
آن گهرها که در مقر باشد
زر بگشتن رواج دارد و قدر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.