بدل عمریست می ورزم خیالت
بدین امید تا بینم جمالت
از این بیشم بدرد هجر مپسند
دوائی بخش آخر از وصالت
ز درد صاف دورانش چه پروا
بکام آن را که میباشد زلالت
زهی اقبال کاندر قصر شاهان
شکست افکنده ایوان جلالت
ملک پیوسته بهر پای بوسی
سری بنهاده بر صف نعالت
قیامت کرده در دلهای موزون
قیام قامت با اعتدالت
تو خورشید سپهر لایزالی
نباشد در جهان هرگز زوالت
نداند شرح کردن خامه نور
زآب و رنگ و حسن بیمثالت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تمنا و آرزوی وصال محبوبش میپردازد و از درد دوری او سخن میگوید. او امیدوار است که روزی بتواند جمال محبوب را ببیند و از درد هجر رهایی یابد. شاعر به جلال و شکوه محبوب اشاره میکند که حتی در قصر شاهان نیز درخشش دارد. او از اهمیت محبوبش به عنوان منبع نور و زیبایی صحبت میکند و اعتقاد دارد که محبوبش جاودان و بیزوال است و هیچ کلامی نمیتواند او را به درستی توصیف کند. به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و اشتیاق شاعر به وصال محبوبش است.
هوش مصنوعی: برای مدت طولانی در خیال تو غرق شدهام، با امید اینکه روزی زیباییات را ببینم.
هوش مصنوعی: از این بیشتر در دل درد جدایی را تاب نیاور، چرا که تنها درمانی که برای این درد وجود دارد، وصالت و رسیدن به معشوق است.
هوش مصنوعی: از درد و سختی زمانه نترس، چون کسی که از پاکی و زلالی وجودش برخوردار است، به راحتی میتواند بر مشکلات غلبه کند.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در قصر پادشاهان جایی دارد و جایگاه والایی را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: فرشتگان همواره به احترام تو سر بر زمین میگذارند و با ناز و کرامت تو را میستایند.
هوش مصنوعی: در دلهای موزون و هماهنگ، قیامتی برپا شده است که به خاطر قامت راست و با وقار برانگیخته شده است.
هوش مصنوعی: تو مثل خورشید هستی که هیچ وقت در این دنیا غروب نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هیچ قلمی یا بیانی نمیتواند زیبایی و ماهیت واقعی تو را با کلمات، رنگها یا آب و رنگ توصیف کند. زیبایی تو آنقدر خاص و منحصر به فرد است که فراتر از تواناییهای تشریحی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه اندر هجر دیدار خیالت
چه از من رفته آن روز وصالت
ز اقبال تو شاها گفت خواهم
یکی مشروح دستی با دلالت
من آن عدلم درین معنی به گفتار
که در گیتی بخوانندم عدالت
مرا یاقوت خاتم سرخ روی است
[...]
چرا ننْهم؟ نهم دل بر خیالت
چرا ندْهم؟ دهم جان در وصالت
بپویم بو که درگُنجم به کویت
بجویم بو که دریابم جمالت
کمالت عاجزم کرد و عجب نیست
[...]
اگر تکوین به آلت شد حوالت
چه آلت بود در تکوین آلت
رهم بنمای تا درّ وصالت
بدست آرم ز دریای جلالت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.