ز اقبال تو شاها گفت خواهم
یکی مشروح دستی با دلالت
من آن عدلم درین معنی به گفتار
که در گیتی بخوانندم عدالت
مرا یاقوت خاتم سرخ روی است
از آن شادی نام با جلالت
اگر یاقوت ها هم سرخ رویند
ولیکن سرفرویند از خجالت
مرا فکرت چنین گفت و درین ریاب
به دانش می کند فکرت حوالت
چنین دانم که دانش نه ز خود گفت
که از روح الامین بود این مقالت
هر آنکو این سخن باور ندارد
ندارد جز ره جهل و ضلالت
درستست این سخن نی مستحیل است
که ملکت را نباشد استحالت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عدالت و علم سخن میگوید و به مقام خود در این زمینه اشاره دارد. او میگوید که میخواهد عدالت خود را به وضوح بیان کند و به این وسیله نشان دهد که چگونه در دنیا شناخته خواهد شد. شاعر به زیبایی و جلال یاقوت سرخ اشاره میکند و آن را نمادی از شادی و افتخار میداند. او بیان میکند که دانش و علم، الهام گرفته از روحالامین (فرشته وحی) است و افرادی که به این حقیقت ایمان ندارند، در جهل و گمراهی باقی میمانند. در نهایت، او تأکید میکند که تغییر و تحول در مقام ملکه ممکن نیست و این گفته درست و مسلم است.
هوش مصنوعی: از خوش شانسی تو ای پادشاه، میخواهم که یک دست واضح و بیانگر داشته باشم.
هوش مصنوعی: من در این باره به گونهای سخن میگویم که در جهان نامم به عنوان نماد عدالت ثبت شود.
هوش مصنوعی: من یک یاقوت سرخ دارم که شگفتی و زیباییام را به نمایش میگذارد و این شادی و بزرگیام از آن نتیجه میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر یاقوتها هم رنگ قرمز داشته باشند، اما به خاطر خجالت از روی خود پایین بیندازند.
هوش مصنوعی: توجه من به این موضوع معطوف شده که فکر و اندیشهام در این باره چه چیزهایی میگوید و در این شگفتی، دانش به من کمک میکند تا به نتایج روشنتری برسم.
هوش مصنوعی: من میدانم که علم و دانش نه از خود انسان، بلکه از فرشتهای الهی سرچشمه میگیرد که این سخن را مطرح کرده است.
هوش مصنوعی: هرکسی که به این حرف اعتقادی ندارد، جز در راه نادانی و گمراهی را نمیپوید.
هوش مصنوعی: این سخن درست است که هیچ چیز نمیتواند به طور کامل از وضعیت خود خارج شود و دگرگون شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه اندر هجر دیدار خیالت
چه از من رفته آن روز وصالت
چرا ننْهم؟ نهم دل بر خیالت
چرا ندْهم؟ دهم جان در وصالت
بپویم بو که درگُنجم به کویت
بجویم بو که دریابم جمالت
کمالت عاجزم کرد و عجب نیست
[...]
اگر تکوین به آلت شد حوالت
چه آلت بود در تکوین آلت
رهم بنمای تا درّ وصالت
بدست آرم ز دریای جلالت
تماشا گاه جانها شد خیالت
تمناگاه دلها زلف و خالت
به غلطم بی خبر چون قرعه فال
چو بینم طلعت فرخنده فالت
مدارا این چشم من چون دلو پر آب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.