گنجور

 
نورعلیشاه

گرچه گستاخیست هر دم آمدن بر در گهت

آیم و روبم بمژگان کحل از خاک درت

دسترس گر نبودم بر پای بوست بس همین

کایم و بوسم نهانی آسمان در گهت

کی دل از چاه زنخدانت برون آید که هست

صد هزاران یوسف مصری گرفتار چهت

مه چسان از مهر گیرد نور هر شب بر فلک

مهر هم ز انسان بگیرد نور هز روز از مهت

از رخت نور علی افروخته تا شمع دل

دل بود پروانه آتش بجان والهت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
میبدی

قوله، (ص) «بعثت بجوامع الکلم، و لأتمم مکارم الاخلاق».

مهره کس را ندید اندر همه دریای مهر

تا نقاب از چهره جان مقدّس برگرفت

هر که صاحب دیده بود آنجا دل از جان در گرفت‌

ادیب صابر

ای فلک قدری که شمس دین و دین دولتی

دولت تو دولت دنیا و دین و دولت است

از علو همت تو آسمان را غیرت است

وز جمال طلعت تو مشتری را خجلت است

گر جمال ملتی، شاید که اخلاق تو را

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
حکیم نزاری

بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست

وز تو ام حاصل به جز هجران نافرجام نسیت

گر من از آشفتگی شوری کنم معذور دار

هر که را دل بر سر آتش بود ارام نیست

دوزخی در سینه دارم زاتش هجران و دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه