شمعی از حسن تو هر جا که برافروخته است
جان عشاق چه پروانه بسی سوخته است
جامه دلبری و حسن بابریشم ناز
بر قد سرو تو استاد ازل دوخته است
هرگز ای جان نخرندش بجوی اهل نیاز
هر گه موئی بدو عالم زتو بفروخته است
عاقبت تربت من لاله ستان خواهد شد
بسکه پیکان غمت سینه ام اندوخته است
مرده را زنده نماید بسخن هرکه چومن
زان لب روح فزا نکته آموخته است
آتش طور زند شعله مدامش ز شجر
هرکه نوری ز علی بر دلش افروخته است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر او بر عاشقانههای عشاق میپردازد. شاعر اشاره میکند که هر جا نور عشق معشوق برافروخته شده، دلهای بسیاری سوختهاند. او از زیبایی معشوق به مثابه جامهای لطیف یاد میکند که با دقت و ظرافت آفریده شده است. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که ارزش واقعی عشق را نمیتوان به راحتی تخمین زد و غم و درد عشق در دل او انباشته شده است. او معتقد است که سخن او میتواند حتی مرده را زنده کند و این تأثیر بخاطر زیبایی و جذابیت معشوق است. در پایان، شاعر از نوری که از علی (ع) بر دل او افروخته شده، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی تو روشن شده، شمعی روشن کرده است. جان عاشقان به خاطر این زیباییها چقدر سوخته و آسیب دیده است.
هوش مصنوعی: لباسی که زیبایی و دلربایی تو را به نمایش میگذارد، توسط خالق ابدی برای تو طراحی و بافت شده است، که به قد و زیبایی تو میافزاید.
هوش مصنوعی: هرگز جانت را در ازای عشق و محبت نخر، زیرا اهل نیاز و طلب هر زمان تو را به دست آوردهاند و این جهان به خاطر تو به خواب رفته است.
هوش مصنوعی: در نهایت، جایی که من در آن خوابیدهام، مانند لالههای زیبا خواهد شد؛ زیرا غم و اندوهی که در دل دارم، مانند تیرهایی در سینهام جمع شده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که از زبان من نکتهای آموزنده گرفته باشد، میتواند با کلامش حتی مرده را زنده کند.
هوش مصنوعی: آتش کوه طور همچنان روشن است و هر کسی که در دلش نوری از علی دارد، همیشه درخشان و پرنور خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن چه شمع است که از چهره برافروخته است
که چو پروانه دل سوختگان سوخته است
دهن دوست که تنگی ز وی آموخت دلم
دُرفشانی مگر از چشم من آموخته است
آتشی از دل او در دل من می افتد
[...]
گرچه لب تشنه ز غم عاشق دلسوخته است
سینه چون غم به صد چاک و دهان دوخته است
گرنه آن ماه جبین می طلبد دل به چراغ
شمع رخساره برای چه برافروخته است
چند گویی که مشو بنده خوبان ناصح
[...]
که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
که سهیل (از) عرق شرم برافروخته است
چون ز آتشکده دل به سلامت گذرد؟
آن که از پرتو مهتاب رخش سوخته است
ما چو طاوس ز بال وپر خود در دامیم
[...]
هرکجا وحشتی از آتشم افروخته است
برق در اول پرواز نفس سوخته است
چه خیال است دل از داغ تسلیگردد
اخگری چشم به خاکستر خود دوخته است
لاف را آینهپرداز محبت مکنید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.