گنجور

 
نورعلیشاه

دلبر ما نشسته بر در ما

دربر ما نشسته دلبر ما

ما حریفان مصطب عشقیم

جام گیتی نماست ساغر ما

ماه چبود که نیر اعظم

میکند کسب نور ز اختر ما

عزت و ذلت جهان هیچست

روشن است این برأای انور ما

آنکه سلطان عالمش خوانی

چون گدایان نشسته بر در ما

عرصه هر دو کون دانی چیست

کمترین خطه ز کشور ما

همچو نور علی کنون در دهر

هست دیهیم فقر بر سر ما