گنجور

 
نورعلیشاه

برخیز و بیا ساقی بگشا در میخانه

بنشین و بدور افکن آنساغر مستانه

تا یکسر مو باقیست از هستی تن مارا

زنهار مکن تأخیر در گردش پیمانه

از ذوق مدام ما زاهد چه خبر دارد

ما جام بگردانیم آن سبحه صد دانه

دیدیم رخ ساقی خوردیم می باقی

گشتیم بجان محرم با حضرت جانانه

هر جا که فروزان شد از حسن رخت شمعی

عشق آمد و زد آتش در خرمن پروانه

ای زن صفت از عشقش تا چند سخنگوئی

آنراه نگردد طی بی همت مردانه

گر خویش گدای شهر صد فضل و هنر دارد

هرگز ندهندش جا در مجلس شاهانه

ای تازه جوان از جان بشنو سخن پیران

هر چند بگوش تو آید همه افسانه

چون نور علی تا خود از خود نشوی بیخود

هرگز نکنی معلوم راز می و میخانه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

من بی‌خود و تو بی‌خود ما را که بَرد خانه؟

من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه؟

در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم

هریک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

جانا به خرابات آ تا لذّتِ جان بینی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
امیرخسرو دهلوی

ای جان، چو سخن گویم مستانه و رندانه

سرمستم و لایعقل زان نرگس مستانه

پرسد ز سرشک خون جانم ز غمت، آری

پر گشته مرا آخر در عشق تو پیمانه

ای دوست، سر زلفت در سینه من بگشا

[...]

سلمان ساوجی

صوفی ز سر توبه شد با سر پیمانه

رخت و بنه از مسجد آورد به میخانه

هر صورت آبادان کز باده شود ویران

معموره معنی دان یعنی چه که ویرانه

سودی ندهد تو به زان می که بود ساقی

[...]

قاسم انوار

از مسجد و می خانه وز کعبه و بت خانه

مقصود خدا عشقست، باقی همه افسانه

بنما رخ زیبا را، تا فاش بگویم من :

«قد اشرف الدنیا من نور حمیانه »

هرکس صفتی دارد، با خود ز ازل آرد

[...]

امیرعلیشیر نوایی

پیمانه می جویان رفتم سوی میخانه

بیرون نروم زانجا پر ناشده پیمانه

شیخان مناجاتی رندان خراباتی

جویند ترا جانا در کعبه و بتخانه

در میکده سر مستم از ننگ خودی رستم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه