گنجور

 
نورعلیشاه

توئی جان و توئی جانانه دل

توئی ساکن میان خانه دل

منور باشد ای ساقی مدامم

زعکس طلعتت پیمانه دل

دمی از غلغل مینای وصلت

تهی هرگز نشد خمخانه دل

چنان شمع رخت دردل برافروخت

گرفته سربسر ویرانه دل

شده در گلشن تن مرغ جان را

خط و خال تو دام و دانه دل

مرا نور علی چون مهر گردون

شده روشن ببام خانه دل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حمیدالدین بلخی

دوستی هر یک از میانه دل

آشنایان آشیانه دل

همه با یکدگر زاول کار

رفته از کوی شهر و خانه دل

کوهی

ای رخت شمع تابخانه دل

خلوت خاص تو میانه دل

دل چو در اصبعین تست بچرخ

پس مکن چرخ دل بهانه دل

وه که سیمرغ قاف قربت حق

[...]

رضاقلی خان هدایت

عرش و کرسی و آسمان و زمین

غرقه در بحرِ بی‌کرانهٔ دل

همه در دل چو بی نشان شده‌اند

ندهد هیچ کس نشانهٔ دل

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه