بیا و جام زرینی بکن نوش
ز دست ساقی سیمین بناگوش
برآرد دم چو منصور از انالحق
از این باده کند هر کس دمی نوش
بتی دارم که در جولانگه ناز
برد از کف عنان طاقت و هوش
مرا هر دم چو موج باده در جام
تجلی رخش در دل زند جوش
دلم تا جلوه گاه صورت اوست
بود باشاهد معنی هم آغوش
گرت باید عیان اسرار پنهان
ز روی جام جم بردار سرپوش
دلا تا میتوان با بربط و نی
برغم زاهدان برمیکنی گوش
سحر از هاتف غیبم سروشی
بگوش آمد سوی میخانه ام دوش
که چون نور علی بر مسند جم
بیا جام جهان بینی بکن نوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است درباره لذتهای زندگی و زیباییها. شاعر از ساقی میخواهد که جامی پر از شراب به او بدهد و از حالاتی میگوید که شراب بر او میگذارد. او به زیبایی محبوبش اشاره میکند که انگار در دلش جوش و خروش ایجاد میکند. شامخ بودن محبوب و همچنین جستجوی معانی عمیق زندگی در جوهره این شعر مشهود است. شاعر به عمق اسرار هستی اشاره میکند و از تماشای آن لذت میبرد، و در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی را باید با شوق و ذوق و بیخیالی از زاهدان، تجربه کرد.
هوش مصنوعی: بیا و جامی طلایی بیاور و نوشیدنی را از دست ساقی خوشچهره دریافت کن.
هوش مصنوعی: هرگاه کسی مانند منصور حلاج از سر شوق به گفتن "من الحق" بپردازد، از این شراب (عشق و حقیقت) هر کس تنها یک نفس بنوشد.
هوش مصنوعی: من دلبری دارم که با زیباییهایش، از دستم اختیار و فکر و هوش را فراری میدهد.
هوش مصنوعی: هر لحظه مانند موجی که درون جام شراب حرکت میکند، زیبایی چهرهات در قلب من طوفانی به راه میاندازد.
هوش مصنوعی: دل من همیشه در جایی است که چهره او حضور دارد و در آنجا با زیباییهای معنوی همراه است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی رازهای پنهان را شفاف ببینی، کافی است سرپوشی را که بر روی جام جم قرار دارد، برداری.
هوش مصنوعی: ای دل، هرگاه که میتوانی با ساز و نی، برای زاهدان غم و اندوهی را بیان کن و گوش آنها را پر کن.
هوش مصنوعی: در صبح زود، صدایی از عالم غیب به گوشم رسید که مرا به سمت میخانهام راهنمایی کرد.
هوش مصنوعی: وقتیکه نور علی بر تخت جمشید مینشیند، بیا و جام جهانی بینش را بنوش.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز دوش آن صنم بادهفروش
شهری از ولوله آورد به جوش
صبحدم بود که میشد به وثاق
چون پرندوش نه بیهش نه به هوش
دست برکرده به شوخی از جیب
[...]
ای لب چون شکرت چشمه نوش
ای رخ چون قمرت غارت هوش
ورق گل بدریده ست صبا
تا بدید آن خط چون مرزنگوش
هر دم از روی خوی آلوده تو
[...]
خانهٔ نحل ز تو چشمهٔ نوش
دانهٔ نخل ز تو شهدفروش
گفت حاشا که ز پس مانده دوش
دیک جود آورم امروز به جوش
نوبهارست و چمن جلوهفروش
گل و بلبل همه در جوش و خروش
ابر در گریه و گل را ز نشاط
دهن از خنده رسد تا بر گوش
نگه از ذوق چنان رفته ز خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.