ساقیا آن قدح نور بیار
آن چراغ دل منصور بیار
آن شفای تن رنجور بده
کیمیای دل معمور بیار
جرعهای در قدح خاور ریز
محک حوصله طور بیار
سرو نو خاسته خلد تویی
روی آراسته حور بیار
صافتر از نفس عیسی کن
گرمتر از دم منصور بیار
که بهار آمد و نوروز رسید
عیش با طالع فیروز رسید
آن می صاف که با صوفی روح
یافت در خلوت یک شیشه فتوح
میتوان کرد ز یک پر تو آن
در دل تیره شب هجر صبوح
از فروغش شده بیمنت چشم
در گلزار تماشا مفتوح
ساقیا زان گهرین جام کزوست
غرقه بحر ادب کشتی نوح
جرعهای بخش کز اسباب جهان
جگری دارم و آن هم مجروح
روزگاریست که ماتم زدهایم
چون سر زلف تو بر هم زدهایم
نوبهارست و چمن جلوهفروش
گل و بلبل همه در جوش و خروش
ابر در گریه و گل را ز نشاط
دهن از خنده رسد تا بر گوش
نگه از ذوق چنان رفته ز خویش
که کشندش مژهها دوش به دوش
مطربا سینه تاری بخراش
بلبل باغ نشاطی بخروش
نالهای کن که چو گل مستان را
خون دل جوش زند تا بر دوش
زنده کن تار به مضرابی چند
که رگ مرده بود تار خموش
دو جهان را به نوایی مستان
نالهای را به دو عالم مفروش
خوش هراتیست حزینم مپسند
طرفه فصلیست بزن راهی چند
این چه فردوس طرب فرجام است
که در آن خاک سیه گلفام است
چون سموم از غم او باد بهشت
رنجه دایم ز تب سرسام است
بی سبب مرغ صفیری زد دوش
که مهین جنت دنیا شام است
باغ زد خنده که ای خامنوا
آخر این چه دم بیهنگام است
در هری دم زدن از خوبی شام
سجده در کعبه بر اصنام است
بیش از این نیست به هم نسبتشان
که هری صبح بود آن شام است
آن ولی شام غم دوران است
وین صبوح طرب ایام است
خاصه امروز که از دولت خان
صاف عیش ابدش در جام است
خان جم جاه فلک قدر حسین
ای ز عدل تو خراسان با زین
ای جهاندار جهانگیر مدار
مهر عدل تو فلک را معمار
ای جهان از تو همه دم نوروز
وی هرات از تو همه روز بهار
دوش با دست تو همت میگفت
کای ترا ابر سخا دریا بار
آفتاب فلک جودی لیک
اینقدر گرم مشو در ایثار
گر همه خود کف خاکیست جهان
دیده دشمن خان راست بکار
لجه دست تو زده موج عتاب
کای تنک مایه ز خود شرم بدار
تهمت دیده بر آن قوم مبند
که ندانند ز هم لیل و نهار
کوری دیده خفاشان را
خصمی مهر بود آینهوار
تا بود انجمن کون و فساد
دهر بی شاه و هری بی تو مباد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت از ساقی برای آوردن شراب و شادی در بهار و نوروز میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد تا با دادن جرعهای از شراب، دلهای رنجور را شفا بخشد و نشاط و سرزندگی را به ارمغان بیاورد. او به زیبایی بهار و شور و شادی گذشته اشاره میکند و از مطرب و بلبل میخواهد تا با نواهای خود، عشق و شادابی را در دلها زنده کنند. همچنین شاعر به نقد وضعیت اجتماعی و غمهایی که در دوران معاصر وجود دارد، پرداخته و از امید به آیندهای بهتر صحبت میکند. کل شعر نماد شور زندگی و رسیدن به روزهای خوش و شادی است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، آن جام روشن را به من بده و آن چراغی که دل منصور را روشنی میبخشد، بیاور.
هوش مصنوعی: به من دارویی بده که بدن خستهام را بهبود بخشد و روح و قلبم را شاداب کند.
هوش مصنوعی: یک جرعه از شرابی در جام شرق بریز و امتحان کن که تا چه حد میتوانی در برابر زیبایی بایستی.
هوش مصنوعی: جوان سرو که در باغ رشد کردهای، تو همچون زیبایی بهشتی هستی که دلها را میرباید.
هوش مصنوعی: روشنتر از روح عیسی باش و پرحرارتتر از نفس منصور زندگی کن.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسید و عید نوروز آمد، شادی و خوشبختی نیز با آن همراه شده است.
هوش مصنوعی: مشروباتی که در خلوت و تنهایی تجربه میشود، روح و جان انسان را به آرامش میرساند و آن را به سطحی از آگاهی و فتح درونی میبرد.
هوش مصنوعی: میتوان از یک بذر، در دل تاریکی شب جدایی، صبحی روشن و زیبا را پدید آورد.
هوش مصنوعی: نور او باعث شده که چشمانم به زیبایی گلزار باز شود و بدون هیچ توقعی از تماشای آن لذت ببرم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، از آن جام ارزشمند بیا که کشتی نوح را در دریای ادب غرق کرده است.
هوش مصنوعی: نوشیدنیای بده که من در این جهان دلی شکسته و زخمی دارم.
هوش مصنوعی: در این روزگار، همچون زمانی که به خاطر زیبایی و دلبریهای تو غمگین و ناراحتیم، زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: بهار تازه فرا رسیده و در باغ، گلها شکوفا شدهاند و بلبلها نیز با شادی و هیجان در حال آوازخوانی هستند.
هوش مصنوعی: ابر در حال باریدن است و گل از شوق و شادی در حال خندیدن است، به طوری که صدا و لطافت این شادی به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: چشمانش از شادی و شوق به قدری درگیر شده که گویی خود را فراموش کرده و مژههایش به اندازهای نزدیک به هم هستند که گویی میخواهند همدیگر را به دوش بکشند.
هوش مصنوعی: ای ساززن، با نغمههای خود دل را جریحهدار کن و مانند بلبل در باغ شادی آواز سر بده.
هوش مصنوعی: با اندوه و حزنی عمیق، فریادی برآور که مانند گلهای مست، دل را به درد میآورد و اشکها را بر دوش میریزد.
هوش مصنوعی: برای تازهکردن زندگی و روح، به نوازش ساز بپرداز و با نواختن آن، جان مرده و ساکت را دوباره زنده کن.
هوش مصنوعی: در این بیت به بیان احساساتی عمیق و عاشقانه میپردازد. شاعر بیان میکند که دو جهان را نمیتواند با صدای خوشی که از مستان به گوش میرسد، عوض کند. او همچنین میگوید که نالهای را که در عمق وجودش احساس میکند، به هیچ یک از عوالم نمیفروشد و نمیدهد. این بیان نشاندهندهی غم و شادی توأمان و وابستگی عمیق شاعر به احساسات است.
هوش مصنوعی: حزینم، تو خوشحالی و این وضعیت برای من خوشایند نیست. بگذار هر چه زودتر از این فصل عجیب و غریب بگذرم و راهی پیدا کنم.
هوش مصنوعی: این چه دنیای شگفتانگیزی است که در آن، زمین به رنگ سیاه و غمانگیز است؟
هوش مصنوعی: به خاطر غم او، مانند بادی که در هوای گرم میوزد، همیشه به شدت عذاب میکشم و در تب و اضطراب هستم.
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی و بیدلیل، مرغ صفیر زبانی را به صدا درآورد که نشاندهنده زیبایی و لذتهای دنیای فانی است.
هوش مصنوعی: درختان باغ با شادی و خنده از او پرسیدند که ای بیتجربه، چرا در این زمان نامناسب و بیموقع آواز میخوانی؟
هوش مصنوعی: هر دم که از خوبی شام یاد میکنم، مثل این است که در کعبه به بتها سجده میکنم.
هوش مصنوعی: این بیشتر از این نیست که به یکدیگر وابستهاند، مانند اینکه هر صبح همان شام است.
هوش مصنوعی: آن شخص خاص، نماد غم و اندوه روزگار است و این میوه شاداب، نماد شادی و خوشی روزهاست.
هوش مصنوعی: امروز به ویژه، که شادی و نیکبختی دائمی خان صاف در جامی نمایان است.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش مقام و منزلت حسین (ع) میپردازد و از فضایل او در زمینههای عدالت و عظمت یاد میکند. در این بیت به سلطنت و قدرت الهی اشاره شده و اینکه حسین با ویژگیهای برجستهاش در زمین خراسان نیز شناخته شده است.
هوش مصنوعی: ای فرمانروای جهان، تو با لطف و عدالتت همچون سازندهای که آسمان را میسازد، بر دنیا حکمرانی میکنی.
هوش مصنوعی: ای جهان، هر لحظهات مانند نوروز است و هرات برای من همیشه نماد بهار را دارد.
هوش مصنوعی: شب گذشته با دست تو تلاش میکردم و میگفتم، ای کسی که تو مانند ابر سخاوتمند، دریایی از باران را به همراه داری.
هوش مصنوعی: خورشید آسمان بخشنده است، اما در ایثار و بخشش نباید آنقدر گرم و پر شور باشی که از حد بگذری.
هوش مصنوعی: اگر همهچیز به خاک برگردد، دنیا مانند دیدن دشمنی است که در خانهاش به کار میبرد.
هوش مصنوعی: دست تو مانند طوفانی به جان میآید که با واکنش تند و عتاب همراه است، ای کسی که به خاطر کمبود خود، باید از خود شرمنده باشی.
هوش مصنوعی: به آنها اتهام نزن که نمیدانند شب از روز چه تفاوتی دارد.
هوش مصنوعی: دیدههای خفاشان به خاطر ویژگیهایشان، نمیتوانند از نور بهره ببرند و در اینجا، برای آنها دلیل خصم بودن آینه است. به عبارت دیگر، روشنایی و نور برای آنها چیزی است که نمیتوانند درک کنند و از آن بهرهمند شوند، مانند آینهای که انعکاس نور را نشان میدهد اما خودشان نمیتوانند از آن استفاده کنند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جمعیت و اختلالات زمانه وجود دارد، امیدوارم که دنیای بدون تو و بدون حاکمیت نباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.