ترک چشم تو که از غمزه کند غارت هوش
زندم بهر چه هر لحظه بخونخواری جوش
دوش در میکده واقع چه شد آیا که فلک
آمد از غمزه مستانه مستان بخروش
طرفه دیریست که هر لحظه برون میآید
جام بر کف ز درش مغبچه باده فروش
آنکه دی شیشه ام از سنگ ملامت بشکست
بین چسان میکشد امروز زخم باده بدوش
اشک بلبل بود این یا قطرات شبنم
نوعروسان چمن را شده در دانه گوش
تا ابد هوش نیاید بسر از کیفیتش
هرکه از باده عشق تو کند جامی نوش
دلبرا در حرم وصل تو هر شام و سحر
کیست جز نور علی محرم پیغام سروش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و غمناک عاشقانه میپردازد. شاعر از زیباییهای چشمان معشوق و تأثیر آن بر روح و هوش خود سخن میگوید. او از درد و عذابی که از عشق میکشد، اشاره میکند و به شبهای مستانه و حال و هوای میکده میپردازد. شاعر به یاد میآورد که عشق میتواند زخمها را التیام بخشد و در عین حال یادآور درد و رنج نیز باشد. او در پایان به اهمیت نور و ارتباطات عاشقانه در زندگی اشاره میکند و میگوید که هیچ کس جز خود او از راز عشق و پیامهای آن باخبر نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر جاذبه چشم تو که به روش خاصی نگاهم میدزد، همچنان در حالی که به غم و اندوه دچارم، هر لحظه در حال هیجان و خشم هستم.
هوش مصنوعی: دیشب در میخانه چه اتفاقی افتاد که آسمان به خاطر غمزههای شرابنوشان به هیجان آمد؟
هوش مصنوعی: این مدت زمان طولانی است که هر لحظه گلی از درون دکان فروشنده شراب بیرون میآید و در دستش جامی دارد.
هوش مصنوعی: شخصی که روز گذشته به خاطر انتقاد و سرزنش دیگران، روحیهام را جریحهدار کرد، امروز چگونه است که با زخمهای ناشی از نوشیدن شراب، بار سنگینی را بر دوش میکشد؟
هوش مصنوعی: این جمله به تصویر کشیدن این موضوع است که اشک بلبل به قطرات شبنم شباهت دارد و هر دو بر روی گلهای تازه در چمن نشستهاند. بلبل خود را در غم عشق میسوزاند و اشکی که میریزد، به زیبایی و تازهای گلها و جوانی آنها افزوده میشود. به نوعی، این تصویر بیانگر احساساتی عمیق و زیبایی طبیعی در کنار هم است.
هوش مصنوعی: هرکسی که از شراب عشق تو بنوشد، تا همیشه نمیتواند به هوش بیاید و از ویژگیهای آن فراموشی پیدا کند.
هوش مصنوعی: عشقم در حرم وصال تو در هر شب و صبح کیست جز نور علی که پیامآور وحی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش
می زدم آب صبوری زد و دیده بر دل
چون دل از آتش عشق تو برآوری جوش
گاه چون نای بدم از غم تو با ناله
[...]
اندر آورد سپهر از ره تشریف بگوش
حلقه بندگی میراتابک بر غوش
چرخ در گوش کشد حلقه فرمان ورا
دهر مرغاشیه دولت او را بر دوش
تا کله گوشه رسانید ز اقبال بچرخ
[...]
هر که فریادرس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
با قضایی که ز تدبیر برون است مکوش
غم بگذشته و اندیشه ی آینده هباست
حال دریاب و مخور بیهُده اندوه می نوش
دوش بگذشت و مبر رنج که نو باز آری
[...]
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش
گریه می آیدم از دور به آواز بلند
که ازان گریه نمی آیدم آواز به گوش
سر و قد، از چمن سبز به بیرون چه روی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.