گنجور

 
نورعلیشاه

ای دل بگشا چشم و ببین جلوه دلدار

کرده است تجلی همه جا بر در و دیوار

سریست نهان در دل مردان ره عشق

کان را نتوان کرد عیان جز بسردار

از حلق حریفان بگشودند بسی خون

تا لب نکند ترکسی از باده اسرار

ای شیخ ز اسرار حقیقت تو چه دانی

عمرت همه بگذشت پی جبه و دستار

خورشید رخ دوست عیانست ولیکن

کی کسب کند نور ازآن آینه تار

رازی که نهان بود پس پرده حریفان

کردند عیان با دف و نی در سر بازار

بالله که نمانده اثر از ظلمت امکان

گر نور علی سر زند از مطلع انوار

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی

همچون شمنی شیفته بر صورت فرخار

امروز به اقبال تو، ای میر خراسان

هم نعمت و هم روی نکو دارم و سیار

درواز و دریواز فرو گشت و بر آمد

[...]

کسایی

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر

بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟

جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار

این دین هدی را به مثل دایره‌ای دان

[...]

فرخی سیستانی

ای آنکه همی قصه من پرسی هموار

گویی که چگونه ست بر شاه تراکار

چیزیکه همی دانی بیهوده چه پرسی

گفتار چه باید که همی دانی کردار

ور گویی گفتار بباید ز پی شکر

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار

زرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار

همواره سیه سرش ببرند از ایراک

هم صورت مار است و ببرند سر مار

تا سرش نبری نکند قصد برفتن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصرخسرو
منوچهری

هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار

خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بی‌خار

آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشی

وز خوردن آن روی شود چون گل بربار

آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشت

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه