ای دل بگشا چشم و ببین جلوه دلدار
کرده است تجلی همه جا بر در و دیوار
سریست نهان در دل مردان ره عشق
کان را نتوان کرد عیان جز بسردار
از حلق حریفان بگشودند بسی خون
تا لب نکند ترکسی از باده اسرار
ای شیخ ز اسرار حقیقت تو چه دانی
عمرت همه بگذشت پی جبه و دستار
خورشید رخ دوست عیانست ولیکن
کی کسب کند نور ازآن آینه تار
رازی که نهان بود پس پرده حریفان
کردند عیان با دف و نی در سر بازار
بالله که نمانده اثر از ظلمت امکان
گر نور علی سر زند از مطلع انوار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات و تجلیات عاشقانه اشاره میکند و از دلدادگی و عشق سخن میگوید. او از چشم دل میخواهد که زیباییهای عشق را ببیند که در همه جا آشکار است. همچنین به سرشت پنهان عشق اشاره میکند و میگوید که تنها مردان عاشق میتوانند آن را درک کنند. شاعر از رنج و خونریزی حریفان عاشقاش یاد میکند که برای کشف اسرار عشق به وجود آمده است. او به شیخی میگوید که در جستجوی حقیقت باشد و متوجه شود که زیبایی و حقیقت عیان است، اما در عین حال نور عشق از هر آینهای که مملو از تاریکی باشد، نمیتابد. در نهایت، شاعر به روشنی و نور علی اشاره میکند و میگوید که دیگر اثری از تاریکی وجود ندارد، اگر نور عشق بدرخشد.
هوش مصنوعی: ای دل، چشمانت را باز کن و زیبایی معشوق را ببین که در هر جا، بر روی در و دیوار درخشیده است.
هوش مصنوعی: در دل مردان عاشق، رازی وجود دارد که نمیتوان آن را به راحتی فاش کرد، جز برای کسی که دارای مقام و جایگاه بالایی باشد.
هوش مصنوعی: خونهای زیادی از حریفان ریخته شد تا کسی نتواند از رازهای شراب پرده بردارد و لب به گفتن آن بگشاید.
هوش مصنوعی: ای شیخ، تو از رازهای حقیقت چه میدانی؟ عمرت به سرعت گذشت در پی جبه و دستار.
هوش مصنوعی: دوستانی که به زیبایی و نور چهره محبوب خود توجه دارند، میدانند که خورشید جلوهگر است، اما نمیتواند نوری از آینهای که تاریک است، بگیرد. در واقع، زیبایی و درخشش واقعی تنها در شرایط مناسب و با وجود روشنایی حقیقی معنا مییابد.
هوش مصنوعی: راز پنهانی که تا به حال در پس پرده بود، اکنون با ساز و آواز در میانه بازار آشکار شده است.
هوش مصنوعی: به خدا قسم اگر نور علی (علی) از مکانی نورانی به تابش درآید، دیگر اثری از تاریکی و ظلمت در این دنیا باقی نخواهد ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی
همچون شمنی شیفته بر صورت فرخار
امروز به اقبال تو، ای میر خراسان
هم نعمت و هم روی نکو دارم و سیار
درواز و دریواز فرو گشت و بر آمد
[...]
مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟
جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار
این دین هدی را به مثل دایرهای دان
[...]
ای آنکه همی قصه من پرسی هموار
گویی که چگونه ست بر شاه تراکار
چیزیکه همی دانی بیهوده چه پرسی
گفتار چه باید که همی دانی کردار
ور گویی گفتار بباید ز پی شکر
[...]
این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار
زرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار
همواره سیه سرش ببرند از ایراک
هم صورت مار است و ببرند سر مار
تا سرش نبری نکند قصد برفتن
[...]
هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار
خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بیخار
آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشی
وز خوردن آن روی شود چون گل بربار
آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.