بی نشان در نشان نمی گنجد
در نشان بی نشان نمی گنجد
یک بیان از معانی عشقش
در معانی بیان نمی گنجد
در میانست و در کنار ولی
در کنار و میان نمی گنجد
درمکانست ولا مکان هر چند
لامکان در مکان نمی گنجد
جان حرمگاه خاص جانانست
غیر جانان بجان نمی گنجد
بزبان کی توان کنم وصفش
وصف او در زبان نمی گنجد
ذره ز آفتاب نور علی
در زمین و زمان نمی گنجد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن اشعاری است که به توصیف عشق و وجود معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق و معشوق فراتر از تمام تعاریف و مرزها هستند و نمیتوان آنها را به راحتی در قالب زبان یا مکان محدود کرد. عشق در دل و جان انسان است و هیچ توصیف یا تعریفی نمیتواند عمق و گستردگی این احساس را به تصویر بکشد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که حتی کوچکترین نشانهای از وجود معشوق نیز در زمین و زمان نمیگنجد.
هوش مصنوعی: چیزی که مشخصهای ندارد، در قالب چیزهای مشخص نمیگنجد و از سوی دیگر، شیء مشخص نمیتواند بینشانه باقی بماند.
هوش مصنوعی: عشق او آن چنان عمیق و بزرگ است که هیچ کلمه یا بیان نمیتواند تمام آن را به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی یا چیزی در جایی حضور دارد، اما به گونهای است که نمیتوان به راحتی جایگاه او را در آن فضا مشخص کرد. او در کنار دیگران است، اما حضورش آنقدر خاص و متفاوت است که نمیتوان او را به سادگی در میان آنها قرار داد.
هوش مصنوعی: در جایی که هستی، وجود دارد و هرچند که بیمکان باشد، اما بیمکانی در مکان جا نمیگیرد.
هوش مصنوعی: روح حرم، مختص محبوب است و غیر از او، در جان انسان جا نمیگیرد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به خوبی ویژگیهای او را با کلمات بیان کنم، چرا که وصف او فراتر از تواناییهای زبانیام است.
هوش مصنوعی: نور علی، که به عنوان نماد روشنایی و حقیقت شناخته میشود، در زمین و زمان نمیگنجد و کوچکتر از آن است که بتوان آن را در قالبی محدود کرد. این نور آنچنان عظیم و پراکنده است که حتی ذرهای از آن هم نمیتواند در محدودهای خاص جا بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با تو در سینه جان نمیگنجد
تو درونی از آن نمیگنجد
عشق در سر برفت و عقل برفت
کین دو در یک مکان نمیگنجد
حسنت اندر جهان نمیگنجد
نامت اندر دهان نمیگنجد
راز عشقت نهان نخواهد ماند
زانکه در عقل و جان نمیگنجد
با غم تو چنان یگانه شدم
[...]
با تو در سینه جان نمیگنجد
تو درونی از آن نمیگنجد
ناتوانم ز عشق و هیچ علاج
در دل ناتوان نمیگنجد
تنگ دارد دل مرا که در او
[...]
وصف تو در بیان نمیگنجد
بی نشان در نشان نمیگنجد
تا تو در جان من گرفتی جای
جان من در جهان نمیگنجد
تا ز مهر تو ماه روشن شد
[...]
ذوق ما در جهان نمیگنجد
حال ما در بیان نمیگنجد
دلبرم دلنوازیی فرمود
در برم دل از آن نمیگنجد
در دل عاشقان خوشی گنجد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.