هرکرا دیدن روی تو تمنا باشد
جز بروی تو نظر وانکند تا باشد
دیدن روت درآئینه چه حاجت که مرا
سینه از صیقل مهر تو مصفا باشد
بی تو بس جوش زند سیل سرشکم چو گهر
مسکن مردم دیده ته دریا باشد
گرهمه مستحق جام شهادت شده ایم
قتل ما کی بکف زاهد رسوا باشد
ریش فرعون چه کند باید بیضای کلیم
گرهمه غرق دراو لؤلؤلالا باشد
لعل و یاقوت درو لؤلؤ مرجان همه را
پرورش در کنف پرتو بیضا باشد
هرکرا نور علی در دل و جان منزل کرد
لاجرم منزل او عرش معلا باشد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و تمایل به دیدار محبوب اشاره دارد و وجود او را به عنوان گرمی و روشنی زندگی میداند. او میگوید که دیدن چهره محبوب در آینه برایش بیفایده است، زیرا دلش از محبت او شفاف و پاک شده است. در ادامه، شاعر از درد و رنج ناشی از فاصله با محبوب سخن میگوید و به شدت احساس تنهایی و اضطراب را توصیف میکند. او همچنین به معنویات اشاره میکند و میگوید که واقعیات دنیوی و مادی نمیتوانند جایگزین عشق الهی شوند. در نهایت، شاعر بر این تاکید دارد که هرکس عشق واقعی را در دل خود داشته باشد، به عرش و مقام بلند خواهد رسید.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد تو را ببیند، نباید به غیر از چهره تو نگاهی کند. تنها نگاه به تو کافی است و هر نگاهی غیر از این بیارزش است.
هوش مصنوعی: نگاه کردن به چهرهات در آینه چه نیازی دارد، زمانی که قلب من به خاطر عشق تو پاک و صاف شده است.
هوش مصنوعی: بدون تو، اشکهایم همچون سیلابی پرخروش میریزند، و در عمق چشمهایم، مانند جواهرات در ته دریا، سکونت دارند.
هوش مصنوعی: اگر همه ما شایستهی نوشیدن جام شهادت باشیم، پس چگونه ممکن است که مرگ ما در دست زاهدی رسوا شود؟
هوش مصنوعی: ریش فرعون چه میتواند بکند در حالی که اگر تمام انسانها هم در دریاهای لؤلؤ غرق شوند، کماکان این وضعیت تغییری نمیکند.
هوش مصنوعی: جواهراتی چون لعل، یاقوت، لؤلؤ و مرجان همه تحت پوشش و حفاظت نور سفید وجود دارند و در کنار هم به زیبایی شکوفا میشوند.
هوش مصنوعی: هر کس که نور علی (علی علیهالسلام) در دل و جانش جا گیرد، به ناچار منزل او عرش اعلی خواهد بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت آنست که بر دشت تماشا باشد
باغ را زینت و زیب از گل رعنا باشد
هر که او جانور است آرزوی یار کند
هر که را هست دلی عاشق و شیدا باشد
ذره سنگ همه لعل بدخشان گردد
[...]
همه کس را نظری از تو تمنا باشد
این نوع همه از دیده بینا باشد
دوش در خواهش یک بوسه رقیب تو مرا
چیزها گفت که دشنام تو حلوا باشد
تیر و خنجر فکن از دست و بنازیم بکش
[...]
هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد
پای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
من چو از خاکِ لحد لالهصفت برخیزم
داغِ سودای توام سِرِّ سُویدا باشد
تو خود ای گوهرِ یکدانه کجایی آخِر
[...]
تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
تا به کی در هوس عشق و تمنا باشد؟
دل و جان رفت ز دستم،چه کنم،درمان چیست؟
مدد جان و دل از عز تعالا باشد
آن زمانی که نقاب از رخ خود بگشاید
[...]
هر که را مهر تو اندر دل شیدا باشد
پای او را همه بر دیده من جا باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.