گنجور

 
نورعلیشاه

کسی کاو آشنای بحر ما شد

ببحر ما درآمد آشنا شد

بیا بشنو زمن این نکته ای یار

که هرکو گم شد از خود با خدا شد

خیال عکس رویش نقش بستیم

دلم آئینه گیتی نماشد

فنا شد هرکه او از دار هستی

بدار نیستی عین بقا شد

بمعنی بحر و صورت چون حبابم

حباب و بحر کی از هم جدا شد

کسی کاو یکزمان با ما برآمد

چو ما واقف ز سر اولیا شد

درون پرده چون نور علی دید

ز سید محرم راز خدا شد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خیام

یک قطرهٔ آب بود و با دریا شد،

یک ذرّهٔ خاک و با زمین یکتا شد،

آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟

آمد مگسی پدید و ناپیدا شد.

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خیام
عطار

چون جلوهٔ گل ز گلستان پیدا شد

بلبل به سخن درآمد و شیدا شد

در جام بلور کن می لعل که باغ

از مروارید ابر چون مینا شد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
اوحدالدین کرمانی

در دهر هر آنک تخم خدمت پاشد

رخسار دلش به خار غم نخراشد

مخدوم از آن شدی که خادم بودی

مخدوم بود کسی که خادم باشد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اوحدالدین کرمانی
مولانا

عشقی آمد که عشقها سودا شد

سوزیدم و خاکستر من هم لا شد

باز از هوس سوز خاکستر من

واگشت و هزار بار صورتها شد

خواجوی کرمانی

شب هندوی آن طره مه فرسا شد

لؤلؤ لب یاقوت ترا لالا شد

تا خط تو شد زطرف خورشید پدید

بس فتنه که در دور قمر پیدا شد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه