تا گل وصلت بدامان دسترس باشد مرا
دسترس بر دامن گل کی هوس باشد مرا
طایر گلزار قدسم من گلستان جهان
تنگ تر از حلقه دام و قفس باشد مرا
وز نگاهی گرچه خوبان صید دلها میکنند
شاهبازی ز آشیان حسن بس باشد مرا
دلبرا از جستجوی کوی وصلت در جهان
یکنفس فارغ نباشم تا نفس باشد مرا
گرچه مست عشق را میر و عسس درکار نیست
غمزه ات میر و نگاه تو عسس باشد مرا
از ضعیفی گر ندارم قوت پشه ولیک
خصم اگر شهباز گردد چون مگس باشد مرا
در ازل نور علی عالیم خوانده خدا
روز محشر نام من فریاد رس باشد مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing (خواستن) برای وصال معشوق است. شاعر با استفاده از تمثیلهای مختلف بیان میکند که تا زمانی که دستش به گل وصل معشوق برسد، امید و هوس در دلش خواهد بود. او خود را به عنوان طایر گلزار توصیف میکند که در قفس و دام عشق محبوس است. حتی اگر در زندگی با موانع و مشکلات مواجه شود، همچنان به عشق و وصال معشوقش ادامه خواهد داد و از قدرت عشقش سخن میگوید. در نهایت، به یاد خدا و روز قیامت نیز اشاره میکند که نامش در آن روز فریاد رس خواهد بود.
هوش مصنوعی: تا وقتی که به دیدار تو دسترسی دارم و میتوانم گل زیبایت را در آغوش بگیرم، دیگر چه نیازی به آرزوی آن دارم؟
هوش مصنوعی: من یک پرنده از باغ گلها هستم و این جهان برای من به اندازهی حلقهی دام و قفس کوچک است.
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی میتواند با یک نگاه از خوبان دلها را صید کند، اما برای من همین که در آشیانه زیبایی زندگی کنم کافی است.
هوش مصنوعی: عاشق من، تا زمانی که زندگی دارم، هرگز از جستجوی مسیر وصالت در این دنیا غافل نخواهم بود.
هوش مصنوعی: اگرچه کسی که در عشق مست شده است به نگهبان و مراقب نیازی ندارد، اما نگاه تو برای من مانند آن نگهبان است و ناز و غمزهات مانند مقام و جایگاهی است که به من امنیت میدهد.
هوش مصنوعی: اگرچه من از نظر قدرت ضعیف هستم و به اندازه یک پشه توانایی ندارم، اما اگر دشمن من به قویترین حالت خود مثل شاهباز درآید، باز هم مثل مگس برای من خواهد بود.
هوش مصنوعی: در آغاز خلقت، خداوند علی را نور خود خوانده است و در روز قیامت، نام من به عنوان فریادرس فراد میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من کیم کاندیشهٔ تو هم نفس باشد مرا
یا تمنای وصال چون تو کس باشد مرا
گر بود شایستهٔ غم خوردن تو جان من
این نصیب از دولت عشق تو بس باشد مرا
گر نه عشقت سایهٔ من شد چرا هر گه که من
[...]
گر بود غم خوردنت شایسته جان رهی
این نصیب از دولت عشق تو بس باشد مرا
بر وصالش یک نفس گر دسترس باشد مرا
حاصل عمر عزیز آن یکنفس باشد مرا
خواهم افکندن ز دست دل سراندر پای دوست
گر زمن بپذیردش این فخر بس باشد مرا
عاشقم بر روی جانان هر که خواهی گو بدان
[...]
من نه آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا
از قفس گویم، نفس تا در قفس باشد مرا
از پی راه فنا سامان ندارم، ورنه من
خویش را میسوزم ار یک مشت خس باشد مرا
بر سراپای دلاویزت نمیپیچم چو زلف
[...]
چون ز دنیا نعمت الوان هوس باشد مرا؟
خون دل چندان نمییابم که بس باشد مرا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.