گنجور

شمارهٔ ۹۸۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

آخر ای ظالم خدا را یاد کن

بنده را بندِ غم آزاد کن

یا به مکتوبی روانم تازه‌دار

یا به پیغامی دلم را شاد کن

گر چه با دست این سخن در گوشِ تو

از دو زلفت حلقه‌ای برباد کن

آخرم روزی به شیرینی بپرس

وآنگهم واله‌تر از فرهاد کن

با تو یاری گفته بود از راهِ‌عجز

چاره‌ی این کُشته‌ی بی‌داد کن

گفته[ای] من از کجا او از کجا

هر که را دردی‌ست گو فریاد کن

یا طمع بگسل نزاری از وصال

یا دلی از آهن و فولاد کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام